پنجشنبه , ۱ آبان ۱۳۹۹
فوری
خانه / مذهبی / مفاتیح / زیارات / قصيده شيخ ازرى در مدح پيامبر و اهل بيت (ع)

قصيده شيخ ازرى در مدح پيامبر و اهل بيت (ع)

و نيز بدانكه كثرت شوق اين مهجور شكسته به آن مشاهد مشرّفه مرا وادار مى كند كه از قصيده هائيّه فاضل اوحدى مادح آل احمدى جناب شيخ اُزرى رضوان اللّه عليه كه از شيخ ‌الفقهاء العظام خاتم المجتهدين الفخام شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام نقل شده كه آرزو مى كرد كه آن قصيده در نامه عمل او نوشته شود و جواهر در نامه عمل اُزْرى چند شعرى كه مناسب با اين مقام است در اينجا ذكر نموده خود را به آن مشغول نمايم قال رحمهُ اللّهُ:

اِنَّ تِلْكَ الْقُلُوبَ اَقْلَقَها الْوَجْدُ

وَاَدْمى تِلْكَ الْعُيُونَ بُكاها

راستى كه اين دلها را شوق پريشان كرده

و گريه اين چشمها را خون آلود كرده

كانَ اَنْكَى الْخُطُوبِ لَمْ يُبْكِ مِنّى

مُقْلَةً لكِنِ الْهَوى اَبْكاها

جانگدازترين پيش آمدهاى مهم ديده ام را به گريه

نياورد ولى هواى دوست آن را گرياند

كُلَّ يَوْمٍ لِلْحادِثاتِ عَوادٍ

لَيْسَ يَقْوى رَضْوى عَلى مُلْتَقاها

هر روز را حوادث غم انگيز تازه اى است

كه كوه رضوى نيروى برخورد آنها را ندارد

كَيْفَ يُرْجَى الْخَلاصُ مِنْهُنَّ اِلاّ

بِذِمامٍ مِنْ سَيِّدِ الرُّسْلِ طه

چسان مى توان از آنها نجات يافت جز

به عهد و پيمانى از سيد رسولان (طه )

مَعْقِلُ الْخائِفِينَ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ

اَوْفَرُ الْعُرْبِ ذِمَّةً اَوْفاها

دژ محكم ترسناكان از هرترس

و كاملترين عرب در پيمان و باوفاترين آنها

مَصْدَرُ الْعِلْمِ لَيْسَ اِلاّ لَدَيْهِ

خَبَرُ الْكائِناتِ مِنْ مُبْتَداها

سرچشمه علم است و نيست جز نزد او

خبر كائنات از آغاز (تا انجام)

فاضَ لِلْخَلْقِ مِنْهُ عِلْمٌ وَحِلْمٌ

اَخَذَتْ مِنْهُمَا الْعُقُولُ نُهاها

از آن بزرگوار باران علم و بردبارى بر خلق باريد

و خردها از آن علم و بردبارى خرد خويش را گرفتند

نَوَّهَتْ بِاسْمِهِ السَّمواتُ وَالاْ

رْضُ كَما نَوَّهَتْ بِصُبْحٍ ذُكاها

بلند كرد نامش را آسمانها و زمين

چانچه بلند كرد نور صبح را روشنى و پرتوش

وَغَدَتْ تَنْشُرُ الْفَضآئِلَ عَنْهُ

كُلُّ قَوْمٍ عَلَى اخْتِلافِ لُغاها

و چنان شد كه فضائل او را منتشر ساختند

هر قومى به اختلاف لغات و زبانشان

طَرِبَتْ لاِسْمِهِ الثَّرى فَاسْتَطالَتْ

فَوْقَ عُلْوِيَّةِ السَّما سُفْلاها

بوجد و طرب آمد خاك از نام او و برتر گرفت

خود را از بلندترين آسمان پست ترين زمينها

جازَ مِنْ جَوْهَرِ التَّقَدُّسِ ذاتاً

تاهَتِ الاْنْبِياءُ فى مَعْناها

ذاتش از گوهر تقدس گذشت

و پيمبران در فهم ذاتش حيران گشتند

لا تُجِلْ فى صِفاتِ اَحْمَدَ فِكْراً

فَهِىَ الصُّورَةُ الَّتى لَنْ تَراها

سمند فكر را در صفات احمد به جولان مى انداز

زيرا كه صورت آن صفات را نخواهى ديد

اَىُّ خَلْقٍ لِلّهِ اَعْظَمُ مِنْهُ

وَهُوَ الْغايَةُ الَّتِى اسْتَقْصاها

كداميك از خلق خدا بزرگتر از اوست

و او است آن سرحد نهائى كه خدايش استقصاء كرده

قَلَّبَ الْخافِقَيْنِ ظَهْراً لِبَطْنٍ

فَرَاى ذاتَ اَحْمَدٍ فَاجْتَباها

شرق و غرب عالم را زير و رو كرد

تا بالاخره ذات احمد را ديد و آن را برگزيد

لَسْتُ اَنْسى لَهُ مَنازِلَ قُدْسٍ

قَدْ بَناهَا التُّقى فَاَعْلا بِناها

هرگز فراموش نكنم آن منازل قدسى راكه براى او

بنا كرد پرهيزكارى و برافراشت آن بنا را

وَرِجالاً اَعِزَّةً فى بُيُوتٍ

اَذِنَ اللّهُ اَنْ يُعَزَّ حِماها

و آن مردان با عزت در خانه هائى

كه خدا اجازه فرمود حريمشان عزيز و محترم باشد

سادَةٌ لا تُريدُ اِلاّ رِضَى اللّهِ

كَما لا يُريدُ اِلاّ رِضاها

آن آقايان بزرگوارى كه جز رضاى خدا نمى خواستند

چنانچه خدا هم جز رضاى آنها را نمى خواست

خَصَّها مِنْ كَمالِهِ بِالْمَعانى

وَبِاَعْلى اَسْمائِهِ سَمّاها

آنان را به معانى كمال خويش مخصوص داشت

و به برترين نامهايش ناميد

لَمْ يَكُونُوا لِلْعَرْشِ اِلاّ كُنُوزاً

خافِياتٍ سُبْحانَ مَنْ اَبْداها

اينان گنجينه هائى بودند كه در عرش

پنهان بودند منزه است آنكه آشكارشان كرد

كَمْ لَهُمْ اَلْسُنٌ عَنِ اللّهِ تُنْبى

هِىَ اَقْلامُ حِكْمَةٍ قَدْ بَراها

با چه زبانهاى زيادى كه از خدا خبر دادند

و آنان قلمهاى حكمتى بودند كه خدا تراشيد

وَهُمُ الاْعْيُنُ الصَّحيحاتُ تَهْدى

كُلَّ عَيْنٍ مَكْفُوفَةٍ عَيْناها

آنان چشمهاى صحيح و سالمى هستند كه راهنمائى كنند

هر چشم نابينائى را آن دو چشم صحيح آنان

عُلَماءٌ اَئِمَّةٌ حُكَماءٌ

يَهْتَدِى النَّجْمُ بِاِتِّباعِ هُداها

دانشمندان و پيشوايان و فرزانگانى كه

راه جويد ستاره به پيروى از راهنمائيشان

قادَةٌ عِلْمُهُمْ وَرَاْىُ حِجاهُمْ

مَسْمَعا كُلِّ حِكْمَةٍ مَنْظَراها

رهبرانى كه دانش و انديشه هاى خردشان

مركز شنيدن و ديدن هر حكمتى است

ما اُبالى وَلَوْ اُهيلَتْ عَلَى الاْرْ

ضِ السَّمواتُ بَعْدَ نَيْلِ وِلاها

باكى ندارم اگرچه فرو ريزد بر زمين

آسمانها پس از آنكه بدوستى ايشان نائل گشته ام

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

مطالعه دیگر مطالب

Terjemahan Indonesia Surat Al-Qaariah

ٱلۡقَارِعَةُ (١) Hari Kiamat. (1) مَا ٱلۡقَارِعَةُ (٢) apakah hari Kiamat itu? (2)

Terjemahan Indonesia Surat At Takaathur

أَلۡهَٮٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ (١) Bermegah-megahan telah melalaikan kamu، (1)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image