پنجشنبه , ۱۰ مهر ۱۳۹۹
فوری

سوزه ص

سُوۡرَةُ صٓ
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ

 به نام خداوند بخشنده مهربان . ‏

ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ ﴿١﴾

‏ صاد . . . سوگند به قرآن پرآوازه و والا و يادآور و بيانگر ( ارزشهاي حقيقي و قوانين سعادت‌بخش خدا ) . ‏

بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ ﴿٢﴾

‏ ( اگر مي‌بينيد كافران در برابر اين آيات روشنگر و قرآن بيدارگر تسليم نمي‌شوند ، نه به خاطر اين است كه پرده‌اي بر اين كلام حق افتاده است ) بلكه كافران گرفتار تكبّر و غروري هستند ( كه آنان را از قبول حق بازداشته ) و عداوت و عصياني ( كه ايشان را از پذيرش دعوت تو باز مي‌دارد) . ‏

 کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلاتَ حِینَ مَنَاصٍ ﴿٣﴾

‏ پيش از ايشان اقوام زيادي بوده‌اند كه ما آنان را ( به خاطر كفر و شرك و ستم و گناه ) هلاك كرده‌ايم و ( به هنگام نزول عذاب ) فرياد برآورده‌اند و شيون سر داده‌اند ، ولي ( چه سود دير شده است و ) زمان نجات و خلاص باقي نمانده است . ‏

 وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ ﴿٤﴾

‏ در شگفتند از اين كه بيم دهنده‌اي از خودشان به سويشان آمده است ، و كافران مي‌گويند : اين ، جادوگر بسيار دروغگوئي است . ‏

 أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ ﴿٥﴾

‏ آيا او به جاي اين همه خدايان ، به خداي واحدي معتقد است‌ ؟ واقعاً اين ( حرفي كه مي‌زند ) چيز شگفتي است . ‏

 وَانْطَلَقَ الْمَلأ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ یُرَادُ ﴿٦﴾

‏ سركردگان ايشان راه افتادند ( و به يكديگر گفتند ) كه برويد و ( محكم به بتان خويش بچسبيد و ) بر ( عبادت ) خدايان خود ثابت و استوار باشيد . اين همان چيزي است كه خواسته مي‌شود . ‏

 مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلا اخْتِلاقٌ ﴿٧﴾

‏ ما در آئين ديگري ، اين ( يكتاپرستي ) را نشنيده‌ايم . اين جز دروغ ساختگي نيست . ‏

 أَؤُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنَا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذَابِ ﴿٨﴾

‏ آيا از ميان همه ما ، قرآن بر او نازل شده است‌ ؟ اصلاً آنان درباره قرآن من بدگمان و متردّدند . اصلاً آنان عذاب مرا نچشيده‌اند ( اين است كه چنين گستاخانه سخن مي‌گويند ) . ‏

 أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ ﴿٩﴾

‏ راستي مگر گنجهاي رحمت پروردگار بسيار با عزّت و بس بخشاينده تو در دست ايشان است‌ ؟  ( تا هر كه را كه بخواهند نبوّت بدهند و هر كس را كه بخواهند محروم سازند ؟ ! ) . ‏

 أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَلْیَرْتَقُوا فِی الأسْبَابِ ﴿١٠﴾

‏ يا مالكيّت و حاكميّت آسمانها و زمين و چيزهائي كه در ميان آن دو است ، از آن ايشان است‌ ؟ اگر چنين است با وسائل و اسباب ( لازمه صعودي كه در دست دارند به سوي آسمانها ) بالا روند ( و هر گونه كه خود مي‌خواهند حكومت كنند ، و به هر كس كه مي‌خواهند وحي بفرستند ) . ‏

 جُنْدٌ مَا هُنَالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الأحْزَابِ ﴿١١﴾

‏ اينان كه اينجا ( در شهر مكّه ) هستند ، سپاه ناچيز شكست خورده‌اي از دسته‌ها و گروههايند ( كه قبلاً در برابر پيغمبران عَلَم طغيان برافراشته‌اند و سرانجام مغلوب گشته‌اند و تار و مار شده‌اند ) . ‏

 کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الأوْتَادِ ﴿١٢﴾

‏ قبل از اينان نيز قوم نوح و عاد و فرعون كه داراي بناهائي بلند و استوار همچون كوه بوده‌اند ( پيغمبران ما را ) تكذيب كرده‌اند . ‏

 وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأیْکَةِ أُولَئِکَ الأحْزَابُ ﴿١٣﴾

‏ و قوم ثمود و لوط و صاحبان باغهاي فراوان سر در هم كشيده ( به تكذيب پيغمبران پرداخته‌اند و كيفر خويش را ديده‌اند ) . اينان همان گروهها و دسته‌هايند .  ( گروهها و دسته‌هاي ششگانه‌اي كه نمونه‌اي از مردمان كفرپيشه و ستمگر تاريخند و بر پيغمبران شوريده‌اند و به عذاب الهي گرفتار آمده‌اند ) . ‏

 إِنْ کُلٌّ إِلا کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ ﴿١٤﴾

‏ هر يك از اين گروهها ، پيغمبران را تكذيب كرده و عذاب من گريبانگيرشان گشته است . ‏

 وَمَا یَنْظُرُ هَؤُلاءِ إِلا صَیْحَةً وَاحِدَةً مَا لَهَا مِنْ فَوَاقٍ ﴿١٥﴾

‏ اينان ( نيز با اين اعمال و افعال كه دارند ) انتظاري جز اين نمي‌كشند كه يك صداي آسماني فرا رسد ، صدائي كه نيازي به تكرار ندارد ( و در آن بازگشتي نيست ) . ‏

 وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّلْ لَنَا قِطَّنَا قَبْلَ یَوْمِ الْحِسَابِ ﴿١٦﴾

‏ ( كافران مسخره‌كنان ) مي‌گويند : پروردگارا ! سهم ( عذاب ) ما را پيش از روز رستاخيز و حساب و كتاب ( قيامت ) به ما برسان . ‏

 اصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الأیْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿١٧﴾

‏ در برابر چيزهائي كه مي‌گويند شكيبا باش ، و به خاطر بياور ( پيغمبران شكيبا ، از جمله ) بنده ما داود قدرتمند و توانا را . واقعاً او ( در همه كار و همه حال به سوي خدا باز مي‌گشت و ) بسي توبه‌كار بود . ‏

 إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَالإشْرَاقِ ﴿١٨﴾

‏ ما كوهها را با او هم‌آوا كرديم .  ( كوهها هم‌صدا با او ) شامگاهان و بامدادان به تسبيح و تقديس ( آفريدگار جهان ) مي‌پرداختند . ‏

 وَالطَّیْرَ مَحْشُورَةً کُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ ﴿١٩﴾

‏ و پرندگان را نيز ( با او در تسبيح و تقديس ) هم‌آوا كرديم و در پيش او گرد آورديم . جملگي آنها فرمانبردار داود بودند ( و به دستور او عمل مي‌كردند ) . ‏

 وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ ﴿٢٠﴾

‏ و حكومت او را ( با در اختيار قرار دادن وسائل مادي و معنوي ) استحكام بخشيديم ، و بدو فرزانگي و شناخت ( امور ) داديم ، و قدرت داوري قاطعانه و عادلانه‌اش ارزاني داشتيم . ‏

 وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿٢١﴾

‏ ( اي محمّد ! ) آيا داستان شاكياني به تو رسيده است كه وقتي ( از اوقات ) از ديوار عبادتگاه ( نه از درگاه خانه ، به سوي داود ) بالا رفتند ؟ ‏

 إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﴿٢٢﴾

‏ ناگهان بر داود وارد شدند ( و ناگهاني در برابرش ظاهر گشتند ) و او از ايشان ترسيد ( و گمان برد كه قصد كشتن وي را دارند . بدو ) گفتند : مترس ! ما دو نفر شاكي هستيم و يكي از ما بر ديگري ستم كرده است . تو در ميان ما به حق و عدل داوري كن و ستم روا مدار ، و ما را به راستاي راه رهنمود فرما . ‏

 إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿٢٣﴾

‏ ( يكي از دو نفر گفت : ) اين برادر من است و او نود و نه ميش دارد ، و من تنها يك ميش دارم ، و ( وي به من ) مي‌گويد : آن را به من واگذار ( چرا كه اين يكي هم از من باشد بهتر است ، و هيچي از يكي خوبتر است ! ) و او بر من در سخن چيره شده است ( چون از لحاظ فصاحت و بلاغت از من گوياتر و رساتر است و مرا مغلوب و منكوب قدرت منطق خود كرده است ، و نيز با اصرار زيادي كه در اين باره مي‌ورزد خسته و درمانده‌ام نموده است ) . ‏

 قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ﴿٢٤﴾

‏ ( داود ) گفت : مسلّماً او با درخواست يگانه ميش تو براي افزودن آن به ميشهاي خود ، به تو ستم روا مي‌دارد . اصلاً بسياري از آميزگاران و كساني كه با يكديگر سر و كار دارند ، نسبت به همديگر ستم روا مي‌دارند ، مگر آنان كه واقعاً مؤمنند و كارهاي شايسته مي‌كنند ، ولي چنين كساني هم بسيار كم و اندك هستند . داود گمان برد كه ما او را آزموده‌ايم ( و اندازه هراس او از ديگران ، و نيز نحوه قضاوت وي را به محكّ آزمايش زده‌ايم ) . پس از پروردگار خويش آمرزش خواست و به سجده افتاد و توبه كرد . ‏

 فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿٢٥﴾

‏ به هر حال ، ما اين ( تَركِ أولي وَ سيّئه‌ي مقَرَّبين ) را بر او بخشيديم ( و وي را مشمول لطف و محبّت خود قرار داديم ) و او در پيشگاه ما داراي مقام والا و برگشتگاه زيبا است ( كه بهشت برين و نعمت‌هاي فردوس اعلي است ) . ‏

 یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ ﴿٢٦﴾

‏ اي داود ! ما تو را در زمين نماينده ( خود ) ساخته‌ايم ( و بر جاي پيغمبران پيشين نشانده‌ايم ) پس در ميان مردم به حق داوري كن و از هواي نفس پيروي مكن كه تو را از راه خدا منحرف مي‌سازد . بي‌گمان كساني كه از راه خدا منحرف مي‌گردند عذاب سختي به خاطر فراموش كردن روز حساب و كتاب ( قيامت ) دارند . ‏

 وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلا ذَلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ ﴿٢٧﴾

‏ ما آسمانها و زمين و چيزهائي را كه در بين آن دو تا است بيهوده نيافريده‌ايم . اين ، گمان كافران است ( و انگاره انديشه بيمار ايشان ) . واي بر كافران ! به آتش دوزخ دچار مي‌آيند . ‏

 أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الأرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ ﴿٢٨﴾

‏ آيا ( با حكمت و عدالت ما سازگار است ) كساني را كه ايمان مي‌آورند و كارهاي شايسته انجام مي‌دهند ، همچون تباهكاران ( و فساد پيشگان در زمين ) بشمار آوريم‌ ؟ و يا اين كه پرهيزگاران با بزهكاران برابر داريم‌ ؟ ‏

 کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَکَّرَ أُولُو الألْبَابِ ﴿٢٩﴾

‏ ( اي محمّد ! اين قرآن ) كتاب پرخير و بركتي است و آن را براي تو فرو فرستاده‌ايم تا درباره آيه‌هايش بينديشند ، و خردمندان پند گيرند . ‏

 وَوَهَبْنَا لِدَاوُدَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿٣٠﴾

‏ ما سليمان را به داود عطاء كرديم . او بنده بسيار خوبي بود ، چرا كه او توبه‌كار بود . ‏

 إِذْ عُرِضَ عَلَیْهِ بِالْعَشِیِّ الصَّافِنَاتُ الْجِیَادُ ﴿٣١﴾

‏ ( خاطر نشان ساز ) زماني را كه شامگاهان اسبهاي نژاده تندرو و زيباي تيزرو ، بدو نموده و عرضه شد . ‏

 فَقَالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ ﴿٣٢﴾

‏ سليمان گفت : من اين اسبان را سخت دوست مي‌دارم ، چون ساز و برگ من براي عبادت پروردگارم مي‌باشند ( كه جهاد است . او همچنان به آنها نگاه مي‌كرد ) تا از ديدگانش در پرده ( گرد و غبار ) پنهان شدند . ‏

 رُدُّوهَا عَلَیَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالأعْنَاقِ ﴿٣٣﴾

‏ ( اسبها آن قدر جالب بودند كه سليمان به چاكران دستور داد ) آنها را به سوي من بازگردانيد .  ( او شخصاً سواران را مورد تفقّد ، و اسبان را مورد نوازش قرار داد ) و بر ساقها و گردنهاي اسبها دست كشيد . ‏

 وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَى کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ﴿٣٤﴾

‏ ما سليمان را دچار بيماري ساختيم و وي را همچون كالبدي ( بي‌جان ) بر تخت سلطنت انداختيم ( تا به ابّهت خود ننازد و به نيروي خويش تكيه نكند و بداند كه عظمت و قدرت انسان با كمترين ناخوشي و كوچكترين بيماري متزلزل و چه بسا نابود مي‌گردد ) . سليمان آن گاه ( كه بلاي خدا را ديد ، توبه و استغفار سر داد و به درگاه الله ) بازگشت . ‏

 قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لا یَنْبَغِی لأحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ﴿٣٥﴾

‏ سليمان گفت : پروردگارا ! مرا ببخشاي و حكومتي به من عطاء فرماي كه بعد از من كسي را نسزد ( كه چنين سلطنت و عظمتي داشته باشد ) . بي‌گمان تو بسيار بخشايشگري . ‏

 فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ ﴿٣٦﴾

‏ پس ما ( دعاي سليمان را برآورده كرديم و ) باد را به زير فرمان او درآورديم . باد برابر فرمانش به هر كجا كه مي‌خواست ، آرام حركت مي‌كرد . ‏

 وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ ﴿٣٧﴾

‏ و به زير فرمان او درآورديم همه بنّاها و غوّاصان ديو را . ‏

 وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الأصْفَادِ ﴿٣٨﴾

‏ و گروه ديگري از ديوها را در غل و زنجير به زير فرمان او كشيديم ( تا از فساد و اذيّت و آزارشان به مردم جلوگيري نمايد ) . ‏

 هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿٣٩﴾

‏ ( ما بدو وحي كرديم كه ) اين ( چيزهائي كه به تو داده‌ايم ) عطاء ما است ، پس ( به هر كس كه مي‌خواهي ) ببخش يا ( آن را از هر كس كه مي‌خواهي ) بازدار ، بدون هيچ گونه حساب و كتابي ( كه در برابر دادن يا ندادن ، از تو كشيده شود ) . ‏

 وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ ﴿٤٠﴾

‏ قطعاً سليمان در پيشگاه ما ، مقامي ارجمند و سرانجامي نيكو دارد . ‏

 وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿٤١﴾

‏ ( اي محمّد ! ) خاطر نشان ساز ( سرگذشت ) بنده ما ايّوب را ، بدان گاه كه پروردگار خود را به فرياد خواند و گفت : اهريمن مرا دچار رنج و درد كرده است ( و سخت زار و نزار و بيمارم ) . ‏

 ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ ﴿٤٢﴾

‏ ( به فريادش رسيديم و او را ندا در داديم كه ) پاي خود را به زمين بكوب .  ( هنگامي كه چنين كرد چشمه آبي برجوشيد . بدو پيام داديم : ) اين ، آبي است كه هم براي شستشوي ( تنت مفيد ) است و هم براي نوشيدن ( گوارا و سودمند ) است . ‏

 وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِکْرَى لأولِی الألْبَابِ ﴿٤٣﴾

‏ ( بيماري و ناراحتي ايّوب را برطرف ساختيم و به جاي ) اولاد ( و اموالي كه از دست داده بود ) دو چندان بدو عطاء كرديم ، محض مرحمتمان ( در حق ايّوب ) و تذكاري ( از صبر و شكيبائي ) براي خردمندان ( تا همچون ايّوب شكيبا و اميدوار به لطف و فضل خدا باشند و در حوادث و مشكلات ، رشته صبر جميل را از دست ندهند ) . ‏

 وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿٤٤﴾

‏ ( ايّوب سوگند خورده بود كه يكي از افراد خانواده‌اش را تنبيه كند و چندين ضربه چوب بزند . ما براي رفع اين مشكل نيز بدو دستور داديم ) بسته‌اي ( از چوبهاي نازك ، يا رشته خرما ، و يا ساقه‌هاي گندم و همانند آن ) را برگير و ( او را ) با آن بزن ، و سوگند خود را مشكن .  ( و با كم‌ترين اذيّت و آزاري قسم خويش را به مرحله اجرا درآور ) . ما ايّوب را شكيبا يافتيم . چه بنده خوبي بود ! او بسيار توبه و استغفار سر مي‌داد . ‏

 وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الأیْدِی وَالأبْصَارِ ﴿٤٥﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) از بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب سخن بگو ، آنان كه داراي قدرت و بينش ( كافي و قوي درباره امور زندگاني و رموز آئين يزداني ) بودند . ‏

 إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ ﴿٤٦﴾

‏ ما آنان را با صفت خاصّي ويژگي بخشيديم كه ياد ( هميشگي ايشان از ) سراي آخرت بود . ‏

 وَإِنَّهُمْ عِنْدَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الأخْیَارِ ﴿٤٧﴾

‏ ايشان در پيشگاه ما از زمره برگزيدگان بس نيك و نيكوكارند . ‏

 وَاذْکُرْ إِسْمَاعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ الأخْیَارِ ﴿٤٨﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) از اسماعيل و اليسع و ذالكفل ياد كن . آنان جملگي از خوبان و نيكانند . ‏

 هَذَا ذِکْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِینَ لَحُسْنَ مَآبٍ ﴿٤٩﴾

‏ اين ( فرازهائي را كه از خصال و مقامات انبياء گذشته برشمرديم ، تنها ) يادي ( از ايشان ) است ، و مسلّماً پرهيزگاران داراي مرجع و مأواي آراسته و زيبائي هستند . ‏

 جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الأبْوَابُ ﴿٥٠﴾

‏ ( منزل و مأوائي كه ) باغهاي جاويدان بهشت و محلّ ماندگاري هميشگي است و درها ( ي آنجا ) به روي ايشان باز است ( و پيوسته در انتظارشان است ) .

مُتَّکِئِینَ فِیهَا یَدْعُونَ فِیهَا بِفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ وَشَرَابٍ ﴿٥١﴾

‏ در آنجا ( راحت و آسوده بر تختها ) تكيه مي‌زنند و ميوه‌هاي فراوان و نوشيدنيهاي زيادي را مي‌طلبند ( و خدمتكاران بهشتي فوراً خواستهايشان را برآورده مي‌كنند ) . ‏

 وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ ﴿٥٢﴾

‏ در كنار ايشان همسراني هستند كه ( با زيبائي و ملاحتي كه دارند چشم شوهران خود را تنها متوجّه خود مي‌كنند و از ديگران باز مي‌دارند ، و به سبب زيبائي شوهرانشان ) تنها به شوهرانشان چشم مي دوزند ، و جملگي هم‌سنّ و سال مي‌باشند ( و در ميانشان پير وجود ندارد و گوئي همه در يك زمان متولّد گرديده‌اند ) . ‏

 هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِیَوْمِ الْحِسَابِ ﴿٥٣﴾

‏ اين ، چيزهائي است كه براي روز حساب و كتاب ( قيامت ، به شما پرهيزگاران ) وعده داده مي‌شود ( و تخلّف‌ناپذير است ) . ‏

 إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ ﴿٥٤﴾

‏ اين ( نعمتهاي فراوان ) عطاء و داده‌هاي ما است و هرگز نابودي و پايان ندارد . ‏

 هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِینَ لَشَرَّ مَآبٍ ﴿٥٥﴾

‏ اين ( نعمتها و بهره‌هاي پرهيزگاران بود كه ذكر گوشه‌اي از آن گذشت ) و امّا سركشان ( از خطّ فرمان يزدان ، و شورندگان بر انبياء و پيغمبران ) داراي بدترين مرجع و مأوايند . ‏

 جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿٥٦﴾

‏ و آن دوزخ است كه بدانجا در مي‌آيند و بدان مي‌سوزند ، و چه بد جايگاه و قرارگاهي است . ‏

 هَذَا فَلْیَذُوقُوهُ حَمِیمٌ وَغَسَّاقٌ ﴿٥٧﴾

‏ اين آب داغ و خونابه ( اندام دوزخيان است كه نوشيدني ايشان ) است ، بايد كه از آن پيوسته بچشند و بخورند . ‏

 وَآخَرُ مِنْ شَکْلِهِ أَزْوَاجٌ ﴿٥٨﴾

‏ و جز اين ، انواع كيفرهاي ديگري از اين قبيل دارند . ‏

 هَذَا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَکُمْ لا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ ﴿٥٩﴾

‏ ( هنگامي كه رؤساي كفر و ضلال وارد دوزخ مي‌شوند و با چشم خود مي‌بينند كه پيروان ايشان را نيز به سمت دوزخ مي‌آورند ، خطاب به يكديگر مي‌گويند : بنگريد ) اين گروه انبوه ، بر اثر فشار و زور ( فرشتگان ) خود را به ميان شما مي‌اندازند ( و جا را بر شما تنگ مي‌كنند )  – خوش نيامدند و خوشي نبينند – آنان با آتش دوزخ سوخته مي‌شوند . ‏

 قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لا مَرْحَبًا بِکُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿٦٠﴾

‏ ( پيروان ، خطاب به سروران خود ) مي‌گويند : بلكه شما خوش نيامديد و خوشي نبينيد . چرا كه اين شما بوديد كه چنين جائي را بهره ما كرديد ، وه كه چه مقر و جايگاه بدي است ! ‏

 قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ ﴿٦١﴾

‏ و مي‌گويند : پروردگارا ! هر كس چنين جايگاه و عذابي را نصيب ما نموده است ، عذاب او را در آتش دوزخ چندين برابر گردان . ‏

 وَقَالُوا مَا لَنَا لا نَرَى رِجَالا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأشْرَارِ ﴿٦٢﴾

‏ ( سرانجام ، دوزخيان به همديگر ) مي‌گويند : ما چرا كساني را نمي‌بينيم كه ( در دنيا ) ايشان را از زمره بدان و بدكاران به حساب مي‌آورديم‌ ؟ ‏

 أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الأبْصَارُ ﴿٦٣﴾

‏ آيا ما ( اشتباهاً در دنيا ) ايشان را حقير و ناچيز گرفته بوديم و بديشان گپ مي‌زديم ( و هم اينك در بهشت بسر مي‌برند و از مقرّبان درگاه يزدانند ؟ ) و يا اين كه ( همان گونه‌اند كه ما گمان مي‌برديم و الآن در دوزخند و در ميان اين دودها و شعله‌هاي آتش ) ، چشمان ( نزديك بين ما ) ايشان را نمي‌توانند ببينند ؟ ‏

 إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ ﴿٦٤﴾

‏ اين ( گفتگوهائي را كه از زبان دوزخيان بيان داشتيم ) يك واقعيّت است ( و قطعاً در وقت خود به وقوع مي‌پيوندد ) و نزاع و سخنان خصمانه دوزخيان با يكديگر خواهد بود . ‏

 قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿٦٥﴾

‏ بگو : من تنها بيم دهنده ( مردمان از عذاب يزدان ) مي‌باشم و بس . و هيچ معبودي جز خداوند يگانه غالب ( بر هر چيز و هر كس ) وجود ندارد . ‏

 رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ ﴿٦٦﴾

‏ پروردگار آسمانها و زمين و همه چيزهائي است كه در ميان آن دو است و بسيار با عزّت و آمرزگار است . ‏

 قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ ﴿٦٧﴾

‏ بگو :  ( آنچه من شما را به وسيله ) آن ( بيم مي‌دهم كه قرآن بزرگوار است ) خبر سترگي است . ‏

 أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ ﴿٦٨﴾

‏ شما ( بر اثر غفلت ) از آن رو گردانيد . ‏

 مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلإ الأعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿٦٩﴾

‏ من از ملأ اعلي ( و فرشتگان عالم بالا ) هنگامي كه ( درباره آفرينش آدم ) گفتگو مي‌كردند ، خبر ندارم .  ( تنها چيزي كه در اين زمينه مي‌دانم آن مقداري است كه از طريق وحي به من رسيده است و بس ) . ‏

 إِنْ یُوحَى إِلَیَّ إِلا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿٧٠﴾

‏ به من هم وحي نمي‌شود مگر بدان خاطر كه ( پيغمبر خدايم و ) بيم دهنده ( مردمان از عذاب يزدان و ) بيانگر ( اوامر و نواهي الهي ) مي‌باشم . ‏

 إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ ﴿٧١﴾

‏ وقتي ( اين گفتگو در ملأ اَعلي و عالَم بالا درگرفت ) كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من انساني را از گِل مي‌آفرينم . ‏

 فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿٧٢﴾

‏ هنگامي كه آن را سر و سامان دادم و آراسته و پيراسته كردم ، و از جان متعلّق به خود در او دميدم ، در برابرش سجده ( بزرگداشت و درود ) ببريد . ‏

 فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿٧٣﴾

‏ پس همه فرشتگان جملگي سجده بردند . ‏

 إِلا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿٧٤﴾

‏ جز ابليس كه تكبّر ورزيد ، و از كافران گرديد . ‏

 قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ ﴿٧٥﴾

‏ فرمود : اي ابليس ! چه چيز تو را بازداشت از اين كه سجده ببري براي چيزي كه من آن را مستقيماً با قدرت خود آفريده‌ام‌ ؟ آيا تكبّر ورزيده‌اي يا اصلاً از متكبّران بوده‌اي‌ ؟ ‏

 قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿٧٦﴾

‏ گفت : من بهتر از او هستم . تو مرا از آتش آفريده‌اي و وي را از گِل . ‏

 قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿٧٧﴾

‏ گفت : از ميان آن ( جماعتِ ملأ اعلي و فرشتگان عالَم بالا ) بيرون شو ، چرا كه تو مطرود ( از رحمت ما ) و رانده شده ( از ميان فرشتگان ) هستي . ‏

 وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿٧٨﴾

‏ قطعاً نفرين من تا روز جزا بر تو خواهد بود . ‏

 قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿٧٩﴾

‏ گفت : پروردگارا !  ( حال كه چنين است ) پس تا روزي مرا مهلت بده و مميران كه مردمان دوباره زنده مي‌گردند ( و رستاخيز شروع مي‌شود ) . ‏

 قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿٨٠﴾

‏ فرمود : تو از مهلت داده‌شدگاني ( و تا پايان جهان زنده مي‌ماني ) . ‏

 إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿٨١﴾

‏ تا روز زمان معيّن ( كه پايان عمر جهان و سرآغاز قيامت است ) . ‏

 قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٨٢﴾

‏ گفت : به عزّت و عظمتت سوگند كه ( در پرتو عمر جاويدان و تلاش بي‌امان ) همه آنان را گمراه خواهم كرد . ‏

 إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿٨٣﴾

‏ مگر بندگان مخلص تو از ايشان را ( كه بر آنان سلطه و قدرتي نداشته و وسوسه‌ام در ايشان نمي‌گيرد ) . ‏

 قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ ﴿٨٤﴾

‏ فرمود : به حق سوگند ، و حق مي‌گويم ( و جز حق نمي‌گويم ) . ‏

 لأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَمِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٨٥﴾

‏ هر آينه دوزخ را هم از تو و هم از كساني كه از تو پيروي كنند پر و لبريز مي‌سازم . ‏

 قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ ﴿٨٦﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) بگو : من از شما در مقابل تبليغ قرآن و رساندن دين خدا هيچ پاداشي نمي‌طلبم ، و از زمره مدّعيان ( دروغين نبوّت هم ) نيستم ( و آنچه مي‌گويم ساختگي نبوده و از پيش خود به هم نمي‌بافم ) . ‏

 إِنْ هُوَ إِلا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ ﴿٨٧﴾

‏ اين قرآن ، چيزي جز پند و اندرز جهانيان ( و مايه بيداري جملگي ايشان ) نمي‌باشد . ‏

 وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ ﴿٨٨﴾

‏ و خبر آن را بعد از مدّت زماني خواهيد دانست ( و به زودي صدق وعد و وعيد و راستي اخبار و گفتار قرآن را هم در اين جهان و هم در آن جهان خواهيد ديد )

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

مطالعه دیگر مطالب

Ziyarat Ashora dengan terjemahan Bahasa Indonesia

Ziyarat dari Imam Hosein Damai besertanya pada hari dia menjadi syahid yang dikenal sebagai ziyarat Ashora

terjemahan surat al kauthar

بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ به نام خداى بخشاينده مهربان إِنَّآ أَعۡطَيۡنَـٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ (١)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image