جمعه , ۲۰ تیر ۱۳۹۹
فوری
خانه / مذهبی / قرآن کریم / سوره هود

سوره هود

سُوۡرَةُ هُود

.
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (۱)

الر (اسرار اين حرف نزد خدا و رسول است)، اين قرآن كتابى است داراى آياتى محكم كه از جانب خدايى حكيم و آگاه به تفصيل و بسيار روشن بيان گرديده است. (۱)

أَلا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ (٢)

(تا تذكر دهد به خلق) كه جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيد، كه من حقّا براى اندرز و بشارت شما امت آمده‏ام. (۲)

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ (٣)

و (تا به شما بگويم كه از گناهانتان) آمرزش از خدا طلبيد و به درگاه او توبه و انابه كنيد تا شما را تا اجل معين و هنگام مرگ لذت و بهره نيكو بخشيد و در حق هر مستحق رحمتى تفضل فرمايد، و اگر روى بگردانيد سخت از عذاب روز بزرگ قيامت بر شما مى‏ترسم. (۳)

إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٤)

رجوع شما به سوى خداست و او بر همه چيز تواناست. (۴)

أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٥)

آگه باشيد كه آنان (يعنى منافقان امت) روى دلها از خدا مى‏گردانند (و از حضور رسول و استماع كلام خدا دورى جسته و احتراز مى‏كنند) تا خود را از او پنهان دارند، آگه باش كه هر گه سر در جامه خود بپيچند (كه از حق پنهان شوند) خدا هر چه پنهان يا آشكار كنند همه را مى‏داند، كه او بر درون دلها محققا آگاه است. (۵)

وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (٦)

و هيچ جنبنده در زمين نيست جز آنكه روزيش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمى) و آرامشگاه (جاى موقت) او را مى‏داند، و همه احوال خلق در دفتر علم ازلى خدا ثبت است. (۶)

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ (٧)

و اوست خدايى كه آسمانها و زمين را در فاصله شش روز آفريد و عرش با عظمت او (شايد يك معنى عرش كه روح و حقيقت انسان است اينجا مراد باشد) بر آب قرار داشت (شايد مراد از آب علم باشد) تا شما را بيازمايد كه عمل كدام يك از شما نيكوتر است. و محققا اگر به اين مردم بگويى كه پس از مرگ زنده خواهيد شد، همانا كافران خواهند گفت كه اين سخن را هرگز حقيقتى جز سحر آشكار نيست. (۷)

وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (٨)

و اگر ما عذاب را از آن منكران معاد تا وقت معين (هنگام مرگ) به تعويق اندازيم آنها گويند: چه موجب تأخير عذاب شده؟ آگه باشند كه چون هنگام عذاب برسد هرگز از آنان بازگردانده نشود و آنچه بدان تمسخر مى‏كردند سخت آنان را فرا گيرد. (۸)

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ (٩)

و اگر ما بشر را به نعمت و رحمتى برخوردار كنيم، سپس (چون كفران كرد) آن نعمت را از او بازگيريم او سخت به خوى نوميدى و كفران درافتد. (۹)

و اگر آدمى را به نعمتى پس از محنتى كه به او رسيده باشد رسانيم (مغرور و غافل شود و) گويد كه ديگر روزگار زحمت و رنج من سرآمده، سرگرم شادمانى و مفاخرت گردد. (۱۰)

وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (١٠)

إِلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ (١١)

مگر آنان كه داراى ملكه صبر و عمل صالحند كه بر آنها آمرزش حق و اجرى بزرگ است. (۱۱)

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (١٢)

(اى رسول ما) مبادا بعض آياتى را كه به تو وحى شده (درباره كافران به ملاحظاتى) تبليغ نكنى و از قول مخالفانت كه مى‏گويند (اگر اين مرد پيغمبر است) چرا گنج و مالى ندارد و يا فرشته آسمان همراه او نيست دلتنگ شوى، كه وظيفه تو تنها نصيحت و اندرز خلق است، و حاكم و نگهبان هر چيز خداست. (۱۲)

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (١٣)

آيا كافران مى‏گويند اين قرآن را خود او به هم بافته و به خدا نسبت مى‏دهد؟! بگو: اگر راست مى‏گوييد شما هم با كمك همه فصحاى عرب بدون وحى خدا ده سوره بربافته مانند اين قرآن بياوريد. (۱۳)

فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (١٤)

پس هر گاه كافران جواب شما را ندادند در اين صورت بدانيد كه اين كتاب به علم خدا نازل شده و دعوتش اين است كه هيچ خدايى جز آن ذات يكتاى الهى نيست، پس آيا شما مردم تسليم (حكم خدا و رسول) خواهيد شد؟ (۱۴)

مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ (١٥)

كسانى كه طالب تعيّش مادى و زينت دنيوى هستند ما مزد سعى آنها را در همين دنيا كاملا مى‏دهيم و هيچ از اجر عملشان در دنيا كم نخواهد شد. (۱۵)

أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٦)

ولى هم اينان هستند كه ديگر در آخرت نصيبى جز آتش دوزخ ندارند و همه اعمالشان در راه دنيا (پس از مرگ) ضايع و باطل مى‏گردد. (۱۶)

أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (١٧)

آيا پيغمبرى كه از جانب خدا دليلى روشن (مانند قرآن) دارد و گواهى صادق (مانند على عليه السّلام) در پى اوست و به علاوه كتاب تورات موسى هم كه پيشوا و رحمت حق بر خلق بود پيش از او بوده و اينان (از اهل كتاب) به آن ايمان دارند (به آمدن آن پيامبر بشارت داده، چنين پيامبرى مانند آن كس است كه اين امتيازات را ندارد)؟ و هر كس از طوايف بشر به او كافر شود وعده‏گاهش البته آتش دوزخ است، پس در آن هيچ شك مدار كه اين حق و درست از سوى پروردگار توست و ليكن اكثر مردم (به آن) ايمان نمى‏آورند. (۱۷)

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأشْهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (١٨)

و در جهان از آنهايى كه به خدا نسبت دروغ دادند ستمكارتر كيست؟ آنان بر خداى خود عرضه داشته شوند و گواهان (محشر) گويند: اينان هستند كه بر خداى خود دروغ بستند، آگاه باشيد كه لعن خدا بر ستمكاران عالم است. (۱۸)

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (١٩)

آن ستمكاران كه (بندگان را) از راه خدا باز مى‏دارند و سعى مى‏كنند كه راه حق را كج كنند (و خلق را به راه باطل كشند) و هم آنها كه منكر قيامتند. (۱۹)

أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الأرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ (٢٠)

اينها هيچ قدرت و راه مفرّى در زمين (از قهر خدا) ندارند و جز خدا يار و مددكارى نخواهند يافت، عذابشان دو چندان شود، و هرگز گوششان هم در شنوايى (سخن راست) و چشمشان در بينايى (حق و حقيقت) به آنها مدد نتواند كرد. (۲۰

أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (٢١)

همين مردم هستند كه نفوس خود را سخت در زيان افكندند و هر دروغى كه مى‏بسته همه از دستشان برود و محو و نابود شود. (۲۱)

لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأخْسَرُونَ (٢٢)

ناگزير در عالم آخرت زيانكارترين مردم آنها هستند. (۲۲)

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٢٣)

اما آنان كه به خدا ايمان آورده و به اعمال صالح پرداختند و به درگاه خداى خود خاضع و خاشع گرديدند آنها البته اهل بهشت جاويدند كه در آن بهشت متنعّم ابدى خواهند بود. (۲۳)

مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأعْمَى وَالأصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا أَفَلا تَذَكَّرُونَ (٢٤)

حال اين دو گروه (كفر و ايمان) در مثل به شخص كور و كر و شخص شنوا و بينا مانند است، آيا حال اين هر دو شخص يكسان است؟! پس چرا متذكر نمى‏شويد؟! (۲۴)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (٢٥)

و به حقيقت ما نوح را به سوى قومش به رسالت فرستاديم (او قومش را گفت) كه من با بيان روشن براى نصيحت و هشدار شما آمدم. (۲۵)

أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ (٢٦)

كه غير خداى يكتا كسى را نپرستيد، كه من از عذاب روز سخت و دردناك قيامت بر شما مى‏ترسم. (۲۶)

فَقَالَ الْمَلأ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ (٢٧)

سران كافران قومش پاسخ دادند كه ما تو را مانند خود بشرى بيشتر نمى‏دانيم و در بادى نظر، آنان كه پيرو تواند اشخاصى پست و بى‏قدر بيش نيستند و ما هيچ گونه مزيتى براى شما نسبت به خود نمى‏بينيم، بلكه شما را دروغگو مى‏پنداريم. (۲۷)

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (٢٨)

نوح قومش را پاسخ داد كه اى قوم، شما چه مى‏گوييد، اگر مرا دليل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باشد ولى حقيقت حال بر شما پوشيده مانده باشد آيا (جهالت نيست كه) ما شما را (به رحمت و سعادت) اجبار كنيم با آنكه شما تنفّر اظهار مى‏كنيد؟ (۲۸)

وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ (٢٩)

اى قوم، من از شما در عوض هدايت ملك و مالى نمى‏خواهم، اجر من تنها بر خداست و من هرگز آن مردم با ايمان را از خود دور نمى‏كنم، كه آنها به شرف ملاقات خدا مى‏رسند، ولى به نظر من شما خود مردم نادانى هستيد. (۲۹)

وَيَا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلا تَذَكَّرُونَ (٣٠)

و اى قوم، اگر من آن مردم (پاك خداپرست) را از خود برانم (و خدا از من برنجد) به مدد كه از خشم خدا نجات يابم؟ آيا پند نمى‏گيريد؟ (۳۰)

وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (٣١)

من شما را نمى‏گويم كه خزائن خدا نزد من است و نه مدعيم كه از علم غيب حق آگاهم و نه دعوى كنم كه فرشته آسمانم و هرگز مؤمنان پاكى را كه به چشم شما خوارند نخواهم گفت كه خدا آنها را هيچ خيرى نرساند، كه خدا بر دلهاى با اخلاص آنها داناتر است كه (آنها را عزيز و گرامى داشته و) اگر من آنها را خوار شمارم از ستمكاران عالم به شمار باشم. (۳۱)

قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (٣٢)

قوم گفتند: اى نوح، تو با ما جدل و گفتگوى بسيار كردى، اكنون اگر راست مى‏گويى بر ما عذابى كه وعده مى‏دهى بيار. (۳۲)

قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ (٣٣)

نوح گفت: آن وعده را اگر خدا خواهد به شما مى‏رساند و هيچ از آن مفرّى نداريد. (۳۳)

وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (٣٤)

و اگر بخواهم شما را پند دهم ديگر پند و نصايح من سود نكند اگر خدا خواهد كه شما را گمراه كند (يعنى پس از اتمام حجت به تعليمات رسالت به حال گمراهى خود واگذارد)، او خداى شماست و به سوى او بازگردانده مى‏شويد. (۳۴)

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ (٣٥)

آيا باز خواهند گفت كه او از پيش خود اين سخنان (قرآن) را فرا بافته؟ بگو: اگر چنين باشد عقوبت آن گناه بر من است (نه بر شما) و من از (كفر و) گناه شما بيزارم. (۳۵)

وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (٣٦)

و به نوح وحى شد كه جز همين عده كه ايمان آورده‏اند ديگر ابدا هيچ كس از قومت ايمان نخواهد آورد، پس تو بر كفر و عصيان اين مردم لجوج محزون مباش. (۳۶)

وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (٣٧)

و به ساختن كشتى در حضور و مشاهده ما و به دستور ما مشغول شو و درباره ستمكاران كه البته بايد غرق شوند ديگر با من سخن مگوى. (۳۷)

وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ (٣٨)

و نوح به ساختن كشتى پرداخت و هر گاه گروهى از قومش بر او مى‏گذشتند وى را مسخره و استهزاء مى‏كردند و نوح در جواب آنها مى‏گفت: اگر (امروز) شما ما را مسخره مى‏كنيد ما هم (روزى) شما را مسخره كنيم همان‏گونه كه شما مسخره مى‏كنيد. (۳۸)

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ (٣٩)

و به زودى معلوم شما شود كه كدام يك به عذاب ذلت و خوارى گرفتار و عذاب دائم خدا را مستوجب خواهد شد. (۳۹)

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ (٤٠)

(نوح به ساختن كشتى و قوم به تمسخر پرداختند) تا وقتى كه فرمان (قهر) ما فرا رسيد و از تنور آتش آب بجوشيد، در آن هنگام به نوح خطاب كرديم كه از هر جفت حيوان دو فرد (نر و ماده) با جميع خانواده‏ات- جز آن (پسرت كنعان و زنت) كه وعده هلاكش در علم ازلى گذشته- و هر كه ايمان آورده همه را در كشتى سوار كن (كه از غرقاب برهند). و گرويدگان به نوح عده قليلى بيش نبودند. (۴۰

وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (٤١)

و نوح دستور داد كه شما مؤمنان به كشتى در آييد تا به نام خدا كشتى هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد، كه خداى من البته بسيار آمرزنده و مهربان است. (۴۱)

وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ (٤٢)

و آن كشتى آنان را در ميان امواجى مانند كوه گردش مى‏داد كه در آن حال نوح فرزندش را كه به كنارى رفته بود ندا كرد كه اى پسر، تو هم با ما بدين كشتى درآى و با كافران همراه مباش. (۴۲)

قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (٤٣)

آن پسر (نادان نااهل) پدر را پاسخ داد كه من به زودى بر فراز كوهى روم كه از خطر آبم نگه دارد، نوح گفت: امروز هيچ كس را از (قهر) خدا جز لطف او پناه نيست. و موج ميان آنها جدايى افكند و پسر با كافران به دريا غرق شد. (۴۳)

وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (٤٤)

و به زمين خطاب شد كه اى زمين، فورا آب خود را فرو بر، و به آسمان امر شد كه باران را قطع كن، و آب (به يك لحظه) خشك شد و حكم (قهر الهى) انجام يافت و كشتى بر كوه جودى قرار گرفت، و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (۴۴)

وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (٤٥)

و نوح به درگاه خدا عرض كرد: بار پروردگارا، فرزند من از اهل بيت من است (كه وعده لطف و نجات به آنها دادى) و وعده تو هم حتمى است و قادرترين حكمفرمايانى. (۴۵)

قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلا تَسْأَلْنِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ (٤٦)

خدا خطاب كرد كه اى نوح، فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد، زيرا او را عمل بسيار ناشايسته است، پس تو از من تقاضاى امرى كه هيچ از حال آن آگه نيستى مكن، من تو را پند مى‏دهم كه از مردم جاهل مباش. (۴۶)

قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ (٤٧)

نوح عرض كرد: بار الها، من پناه مى‏برم به تو كه ديگر چيزى كه نمى‏دانم از تو تقاضا كنم، و اگر گناه مرا نبخشى و بر من ترحم نفرمايى من از زيانكاران عالم خواهم بود. (۴۷)

قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (٤٨)

و خطاب شد كه اى نوح، از كشتى فرود آى كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم و قبايلى كه هميشه (در خداپرستى) با تواند اختصاص يافته، و امتهايى ديگر هستند كه (خودسر و ستمگر شوند و) ما به آنها بهره‏اى (از دنيا) دهيم سپس عذابى سخت (در قيامت) از ما به آنان خواهد رسيد. (۴۸)

تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (٤٩)

اين (حكايت نوح) از اخبار غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و پيش از آنكه ما به تو وحى كنيم تو و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد، پس تو در طاعت حق راه صبر پيش گير كه عاقبت نيكو اهل تقوا راست. (۴۹)

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلا مُفْتَرُونَ (٥٠)

و ما براى (هدايت) قوم عاد برادرشان (يعنى مردى از طايفه آنها) هود را فرستاديم، گفت كه اى مردم، خداى يكتا را پرستش كنيد كه جز او شما را خدايى نيست و شما (در گفتارى كه از بتان و خدايان باطل به ميان آورده‏ايد بدانيد كه) افترا زننده‏اى بيش نيستيد. (۵۰)

يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلا تَعْقِلُونَ (٥١)

اى قوم، من از شما مزد رسالت نمى‏خواهم، اجر من جز بر خدا كه مرا آفريده، نيست، آيا فكر و عقل را كار نمى‏بنديد؟ (۵۱)

وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (٥٢)

و اى قوم، از خداى خود آمرزش طلبيد و به درگاه او توبه كنيد تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانايى شما بيفزايد، و زنهار به نابكارى و عصيان روى مگردانيد. (۵۲)

قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (٥٣)

قوم هود وى را پاسخ دادند كه اى هود، تو براى ما دليلى (روشن بر دعوى رسالت خود) نياوردى و ما هرگز از خدايان خود به مجرد حرف تو دست نمى‏كشيم و ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. (۵۳)

إِنْ نَقُولُ إِلا اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (٥٤)

تنها چيزى كه (درباره تو) مى‏گوييم اين است كه برخى از خدايان ما تو را آسيب جنون رسانيده است. هود به آنها گفت: من خدا را گواه مى‏گيرم و شما هم گواه باشيد كه من از خدايانى كه غير خداى يكتا مى‏پرستيد بيزارم. (۵۴)

مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لا تُنْظِرُونِي (٥٥)

شما هم هر فكر و تدبيرى در كار من داريد بينديشيد و هيچ مهلتم ندهيد. (۵۵)

إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (٥٦)

من بر خدا كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام، كه زمام اختيار هر جنبنده‏اى به دست اوست و البته پروردگار من (در كار بندگان) به راه راست است. (۵۶)

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ (٥٧)

پس اگر شما روى بگردانيد من به وظيفه خود كه ابلاغ رسالت (و اتمام حجت) بر شماست قيام كردم، و خداى من قومى ديگر را جانشين شما خواهد كرد و به او هيچ ضررى نتوانيد رسانيد، كه پروردگار من بر هر چيز نگهبان است. (۵۷)

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُودًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ (٥٨)

و چون فرمان (قهر) ما (به هلاكت قوم) در رسيد ما به فضل و رحمت خود هود و كسانى را كه با او ايمان آوردند نجات بخشيديم و آنها را از عذاب بسيار سختى ايمن ساختيم. (۵۸)

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (٥٩)

و همين قوم عاد (امت هود) هستند كه آيات خدا را انكار و پيغمبران او را نافرمانى كردند و پيرو امر هر شخصى جبار و عنودى شدند. (۵۹)

وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَادًا كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْدًا لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ (٦٠)

و آنها به لعن خدا هم در حيات دنيا و هم در قيامت گرفتار گرديدند، آگاه باشيد كه قوم عاد به خداى خود كافر شدند، بدانيد كه قوم عاد، امت هود از رحمت خدا دورند. (۶۰

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (٦١)

و باز ما به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را به رسالت فرستاديم، صالح به قوم خود گفت: اى قوم، خداى يگانه را كه شما را جز او خدايى نيست پرستش كنيد، او خدايى است كه شما را از زمين بيافريد و براى عمارت و آباد ساختن آن برگماشت، پس شما از خداى خود آمرزش طلبيد و به درگاه او توبه كنيد كه البته خداى من (به همه) نزديك است و شنونده و اجابت كننده است. (۶۱)

قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (٦٢)

قوم گفتند: اى صالح، تو پيش از آنكه دعوى نبوت كنى در ميان ما مورد اميدوارى بودى، آيا مى‏خواهى ما را از پرستش خدايانى كه پدران ما مى‏پرستيدند منع كنى؟ ما به دعوى نبوتت سخت بدگمان و بى‏عقيده هستيم. (۶۲)

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ (٦٣)

صالح گفت: آيا رأى شما چيست اگر من بر دعوى خود معجز و دليلى از طرف خدا در دست داشته باشم و او مرا از نزد خود رحمتى (مقام نبوت) داده باشد، اگر باز هم فرمان او نبرم در اين صورت مرا در برابر (قهر) خدا كه يارى تواند داد؟ كه شما بر من جز ضرر و زيان چيزى نخواهيد افزود. (۶۳)

وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ (٦٤)

و اى قوم، اين ناقه آيت خداست و معجز براى شماست، او را به حال خود آزاد گذاريد تا در زمين خدا چرا كند و قصد آزار او مكنيد و گر نه شما را به زودى عذابى در خواهد گرفت. (۶۴)

فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ (٦٥)

قوم ناقه را پى كردند، صالح هم گفت كه تا سه روز ديگر در منازل خود از زندگى تمتّع بريد كه (سپس همه هلاك خواهيد شد و) اين وعده البته دروغ نيست. (۶۵)

فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (٦٦)

چون وقت فرمان (قهر) ما فرا رسيد تنها صالح و مؤمنان به او را به رحمت خاص خود از بلا و از خوارى و رسوايى آن روز نجات داديم، كه خداى تو مقتدر و تواناست. (۶۶)

وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (٦٧)

و آن گاه ستمكاران را (شب) صيحه عذاب آسمانى بگرفت و صبحگاه در ديارشان بى‏حس و حركت و خاموش ابدى شدند. (۶۷)

كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْدًا لِثَمُودَ (٦٨)

چنان هلاك شدند كه گويى هرگز در آن ديار نبودند. آگاه باشيد كه قوم ثمود، به خداى خود كافر شدند، آگاه باشيد كه قوم ثمود دور از رحمت ابدى خدا گرديدند. (۶۸)

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ (٦٩)

و محققا فرستادگان ما (فرشتگان آسمان) بر ابراهيم (خليل) بشارت آورده و او را سلام گفته و او پاسخ سلام بداد، آن گاه ابراهيم بى‏درنگ از گوشت گوساله كبابى آورد. (۶۹)

فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ (٧٠)

و چون ديد كه آنان به طعام دست دراز نمى‏كنند آنان را بيگانه شمرد و در حال از آنها دلش متوحش و بيمناك گرديد، آنان گفتند: مترس كه ما فرستاده خدا به قوم لوط مى‏باشيم. (۷۰)

وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ (٧١)

و زن ابراهيم ايستاده بود كه (از فرط شوق) متبسّم (يا حائض) گرديد، پس ما آن زن را به فرزندى به نام اسحاق و سپس (فرزندش) يعقوب بشارت داديم. (۷۱)

قَالَتْ يَا وَيْلَتَا أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ (٧٢)

زن گفت: اى واى! آيا مى‏شود من بزايم با آنكه پيرى سالخورده‏ام و شوهرم نيز مردى پير و فرتوت است؟ اين چيزى بسيار شگفت‏انگيز است. (۷۲)

قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (٧٣)

فرشتگان با او گفتند: آيا از كار خدا عجب دارى؟ (عجب مدار) كه رحمت و بركات خدا مخصوص شما اهل بيت است، زيرا خدا بسيار ستوده صفات و بزرگوار است. (۷۳)

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ (٧٤)

چون ابراهيم را وحشت از دل برفت و بشارت (فرزند) بيامد در آن حال براى خلاص قوم لوط با ما به گفتگو و التماس در آمد. (۷۴)

إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ (٧٥)

كه همانا ابراهيم بسيار بردبار بود و بسيار دعا و تضرع داشت و بسيار مغفرت و آمرزش مى‏طلبيد. (۷۵)

يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ (٧٦)

(خطاب شد) اى ابراهيم از اين خواهش درگذر كه هنگام حكم (قهر) الهى بر اين قوم فرا رسيده و بر آنها عذابى كه حتمى است و بازگشت ندارد خواهد رسيد. (۷۶)

وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ (٧٧)

و چون فرستادگان ما (فرشتگان قهر) به لوط وارد شدند به آمدن آنان پريشان خاطر و دلتنگ شد و گفت: اين روز بسيار سختى است. (۷۷)

وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِنْ قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلا تُخْزُونِي فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ (٧٨)

و (چون فرشتگان به صورت جوانان زيبا به خانه لوط درآمدند) قوم لوط به قصد عمل زشتى كه در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط به آنها گفت: اين دختران من (جنس زنان امتم كه به منزله دختران منند) براى شما پاكيزه و نيكوترند، از خدا بترسيد و مرا نزد مهمانانم خوار و سرشكسته مكنيد، آيا در ميان شما يك مرد رشيد نيست؟ (۷۸)

قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ (٧٩)

قوم لوط گفتند: تو خود مى‏دانى كه ما را رغبت و ميلى به آن دختران نيست و تو به خوبى مى‏دانى كه مطلب ما چيست. (۷۹)

قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ (٨٠)

لوط گفت: اى كاش مرا بر منع شما اقتدارى بود يا (حالى كه بر منعتان قدرت ندارم از شر شما) به ركن محكمى پناه مى‏بردم. (۸۰

قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ (٨١)

فرشتگان به لوط گفتند: ما رسولان پروردگار توايم و هرگز دست آزار قوم به تو نرسد، تو اهل بيت خود را در پاسى از شب از اين ديار بيرون بر و از شما هيچ كس نبايد وابماند جز آن زن (كافر) تو كه آن هم با قوم تو بايد هلاك شود. همانا وعده عذاب صبحگاه است، آيا صبح نزديك نيست؟! (۸۱)

فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (٨٢)

چون فرمان (قهر) ما در رسيد ديار آن قوم نابكار را ويران و زير و زبر ساختيم و بر سر آنها مرتب سنگ گل (هلاكت كننده) فرو ريختيم. (۸۲)

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ (٨٣)

كه آن سنگها از امر خدا نشاندار و معين بود و البته چنين هلاكتى از ظالمان عالم دور نخواهد بود. (۸۳)

وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (٨٤)

و ما به سوى اهل مدين برادرشان شعيب را (به رسالت فرستاديم)، وى گفت: اى قوم، خداى يكتا را كه شما را جز او خدايى نيست پرستش كنيد و در كيل و وزن كم‏فروشى مكنيد، من خير شما را در آن مى‏بينم (كه با همه عدل و انصاف كنيد) و (اگر ظلم كنيد) من مى‏ترسم از روزى كه عذابى سخت شما را فراگيرد. (۸۴)

وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ (٨٥)

اى قوم، در سنجش وزن و كيل اجناس عدالت كنيد و آن را تمام دهيد و به مردم كم نفروشيد و در زمين به فساد برنخيزيد. (۸۵)

بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (٨٦)

(و بدانيد كه) آنچه خدا بر شما باقى گذارد براى شما بهتر است (از آن زيادتى كه به خيانت و كم و گران فروشى به دست مى‏آوريد) اگر واقعا به خدا ايمان داريد. و من نگهبان شما (از عذاب خدا) نيستم. (۸۶)

قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (٨٧)

قوم گفتند: اى شعيب، آيا اين نماز تو، تو را مأمور مى‏كند كه ما دست از پرستش خدايان پدرانمان و از تصرف در اموال به دلخواه خودمان برداريم؟ (آفرين) تو بسيار مرد بردبار خردمندى هستى! (۸۷)

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلا الإصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (٨٨)

شعيب گفت: اى قوم، رأى و نظريه شما چيست؟ آيا اگر مرا از جانب پروردگارم حجت روشن و دليل قاطع باشد و از خود بر من رزق نيكو رسانده باشد (باز اطاعت او نكنم)؟ و (بدانيد كه) غرض من در آنچه شما را نهى مى‏كنم ضدّيت و مخالفت با شما نيست بلكه تا بتوانم تنها مقصودم اصلاح امر شماست و از خدا در هر كار توفيق مى‏طلبم و بر او توكل كرده و به درگاه او انابه و بازگشت دارم. (۸۸)

وَيَا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ (٨٩)

شعيب باز گفت: اى قوم، ضدّيت با من شما را بر آن وادار نكند كه بر شما هم بلايى مانند قوم نوح يا قوم هود يا صالح از جانب خدا نازل شود و (به خصوص كه) قوم لوط دورانشان دور از شما نيست. (۸۹)

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (٩٠)

و از خداى خود آمرزش طلبيد و به درگاهش توبه و انابه كنيد كه خداى من بسيار مهربان و دوستدار بندگان است. (۹۰)

قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ (٩١)

قوم پاسخ دادند كه اى شعيب، ما بسيارى از آنچه مى‏گويى نمى‏فهميم و تو را در ميان خود شخصى بى‏ارزش و ناتوان مى‏بينيم و اگر (ملاحظه) طايفه تو نبود سنگسارت مى‏كرديم، كه تو را نزد ما عزت و احترامى نيست. (۹۱)

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (٩٢)

شعيب گفت: اى قوم، آيا طايفه من عزتش نزد شما بيش از خداست؟ و خدا را به كلّى فراموش كرديد؟ همانا خداى من به هر چه شما مى‏كنيد كاملا آگاه است. (۹۲)

وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ (٩٣)

اى قوم، شما هر كار مى‏توانيد انجام دهيد من هم هر چه موظفم خواهم كرد، به زودى شما خواهيد دانست كه عذاب خوارى و رسوايى بر كدام يك از من و شما مى‏آيد و دروغگو كيست، پس شما منتظر (نزول عذاب خدا) باشيد كه من هم (بر خود لطف و بر شما قهر حق را) منتظرم. (۹۳)

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (٩٤)

و هنگامى كه حكم (قهر) ما فرا رسيد، ما شعيب و كسانى را كه با او ايمان آوردند به لطف و مرحمت خود نجات داديم، و ستمكاران را صيحه عذاب فرا گرفت كه صبحگاه همه در ديار خود هلاك شدند. (۹۴)

كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (٩٥)

چنان هلاك شدند كه گويى هرگز در آن ديار نبودند، آگاه باشيد كه اهل مدين هم مانند كافران قوم ثمود از رحمت خدا دور شدند. (۹۵)

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ (٩٦)

آن گاه موسى عمران را با آيات خود و حجت روشن (به رسالت) فرستاديم. (۹۶)

إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ (٩٧)

به سوى فرعون و اشراف قومش، و آنان پيرو حكم و امر فرعون شدند با آنكه هيچ هدايت و رشدى در اطاعت امر فرعون نبود. (۹۷)

يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (٩٨)

فرعون پيروان خود را در قيامت پيشوايى كند و آنها را (با خود) به آتش دوزخ در افكند، كه بسيار بد ورودگاه و منزلگاهى است. (۹۸)

وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (٩٩)

و فرعونيان را در اين جهان بد لعنتى در پى است و آن بد عطا و بخششى است. (۹۹)

ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْقُرَى نَقُصُّهُ عَلَيْكَ مِنْهَا قَائِمٌ وَحَصِيدٌ (١٠٠)

(اى رسول ما) اين بعضى از اخبار ديار ستمكاران است كه بر تو حكايت مى‏كنيم كه برخى از آن ديار هنوز معمور است و برخى ديگر شهرها داس مرگ اهلش را درو كرد. (۱۰۰)

وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَمَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ (١٠١)

و آنها كه به هلاكت رسيدند نه ما بر آنها بلكه خود بر خويشتن ستم كردند و هنگامى كه امر (قهر) خداى تو بر هلاكشان در رسيد همه خدايان باطلى كه غير خدا مى‏پرستيدند هيچ دفع هلاكت از آنان ننمودند و جز بر خسران و تباهى آنها نيفزودند. (۱۰۱)

وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ (١٠٢)

و اين گونه است مؤاخذه پروردگارت هر گاه بخواهد ديار ستمكاران را ويران كند، كه انتقام و مؤاخذه خدا بسيار دردناك و شديد است. (۱۰۲)

إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ (١٠٣)

همانا در اين هلاك بدكاران آيت و عبرتى است بر آن كس كه از عذاب روز محشر بترسد كه روز محشر روزى است كه همه خلق را در آن جمع آورند و آن روز، روز حضور همگان است. (۱۰۳)

وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلا لأجَلٍ مَعْدُودٍ (١٠٤)

و ما آن روز را به تأخير نيفكنيم جز تا وقتى كه (در علم ما) معين است. (۱۰۴)

يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ (١٠٥)

در آن روز كه فرا رسد هيچ كس جز به فرمان خدا سخن نگويد، پس برخى شقى و بد روزگارند و بعضى سعيد و خوشوقت. (۱۰۵)

فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ (١٠٦)

اما اهل شقاوت همه در آتش دوزخند در حالى كه سخت آه و ناله حسرت و عربده مى‏كشند. (۱۰۶)

خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ (١٠٧)

آنها در آتش دوزخ تا آسمان و زمين باقى است مخلّدند مگر آنچه مشيّت پروردگار تو باشد، كه البته خدا هر چه خواهد مى‏كند. (۱۰۷)

وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ (١٠٨)

و اما اهل سعادت هم تمام در بهشت ابد تا آسمان و زمين باقى است مخلّدند مگر آنچه مشيّت پروردگار تو باشد، كه عطايى ابدى و نامقطوع است. (۱۰۸)

فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ (١٠٩)

پس تو شك نداشته باش كه اينان عبادت بتها را جز به پيروى و تقليد (جاهلانه) پدرانشان نمى‏كنند و ما آنچه سهم (عذاب) اين مشركان است بى كم و كاست خواهيم داد. (۱۰۹)

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (١١٠)

و محققا ما كتاب تورات را براى موسى فرستاديم آن گاه در آن اختلاف كردند، و اگر كلمه سابقه الهى و مشيّت ازلى خدا (بر تأخير عذاب خلق تا قيامت) نبود همانا ميان آنها حكم (به عذاب) مى‏شد. و اين مردم از اين گونه وعد و وعيدها هميشه بدگمان و در شكّند و بر خود ريب و شبهه مى‏كنند. (۱۱۰)

وَإِنَّ كُلا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (١١١)

و محققا خداى تو همه خلق را به جزاى همه اعمالشان مى‏رساند، كه او بر همه كردار خلق آگاه است. (۱۱۱)

فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (١١٢)

پس تو چنان كه مأمورى استقامت و پايدارى كن و كسى كه با همراهى تو به خدا رجوع كند نيز پايدار باشد، و (هيچ از حدود الهى) تجاوز نكنيد كه خدا به هر چه شما مى‏كنيد بصير و داناست. (۱۱۲)

وَلا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (١١٣)

و (شما مؤمنان) هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشيد و گر نه آتش (كيفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستى نخواهيد داشت و هرگز كسى يارى شما نخواهد كرد. (۱۱۳)

وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (١١٤)

و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز به پا دار و نيز در ساعات آغازين شب، كه البته حسنات و نكوكاريها، سيّئات و بدكاريها را نابود مى‏سازد، اين (نماز يا اين سخن كه حسنات شما سيّئات را محو مى‏كند) يادآوريى است براى اهل ذكر و پندى بر مردم آگاه است. (۱۱۴)

وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (١١٥)

و صبر كن كه خدا هرگز اجر نيكوكاران را ضايع نگذارد. (۱۱۵)

فَلَوْلا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأرْضِ إِلا قَلِيلا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ (١١٦)

پس چرا در امم گذشته مردمى با عقل و ايمان وجود نداشت كه (خلق را) از فساد و اعمال زشت نهى كنند مگر عده قليلى كه نجاتشان داديم، و ستمكاران از پى تعيّش به نعمتهاى دنيوى رفتند و مردمى فاسق بدكار بودند. (۱۱۶)

وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ (١١٧)

و خدا بر آن نيست كه هيچ قومى و هيچ اهل ديارى را در صورتى كه آنها مصلح و نيكوكار باشند به ظلم هلاك كند. (۱۱۷)

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (١١٨)

و اگر خداى تو مى‏خواست همه (ملل و مذاهب) خلق را يك امت مى‏گردانيد و ليكن دائم با هم در اختلاف خواهند بود. (۱۱۸)

إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (١١٩)

مگر آن كس كه خداى تو بر او رحم آورد و براى همين آفريدشان، و كلمه (قهر) خداى تو به حتم و لزوم پيوست كه فرموده دوزخ را از كافران جن و انس پر خواهم ساخت. (۱۱۹)

وَكُلا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (١٢٠)

و ما از همه اين حكايات و اخبار انبيا بر تو بيان مى‏كنيم از آنچه كه قلب تو را به آن قوى و استوار گردانيم، و در اين شرح حال رسولان آنچه حق و صواب است بر تو آمده و اهل ايمان را نيز پند و عبرت و تذكر باشد. (۱۲۰)

وَقُلْ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنَّا عَامِلُونَ (١٢١)

و با آنان كه ايمان نمى‏آورند بگو كه شما هر چه بتوانيد به زشتكارى و معصيت خدا بپردازيد ما هم به كار اطاعت مشغول خواهيم بود. (۱۲۱)

وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ (١٢٢)

و شما (جزاى كردار خود را) منتظر باشيد ما هم (پاداش عمل خود را از حق) منتظريم. (۱۲۲)

وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (١٢٣)

و هر چه در آسمانها و زمين پنهان است همه براى خداست و امور عالم همه به خدا بازگردانده مى‏شود (و به دست قدرت اوست)، او را بپرست و بر او توكل كن، و پروردگار تو از آنچه مى‏كنيد غافل نيست. (۱۲۳)

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

مطالعه دیگر مطالب

Ziyarat Ashora with English translation

متن زیارت عاشورا و در خبر از آثار خواندن زیارت عاشورا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء

کیفیت خواندن نماز آیات در استفتائات رهبری

کیفیت خواندن نماز آیات در استفتائات رهبری، آیت الله خامنه ای به چند صورت می …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image