سه شنبه , ۱۷ تیر ۱۳۹۹
فوری
خانه / مذهبی / قرآن کریم / سوره عبس

سوره عبس

سُوۡرَةُ عَبَسَ

.
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

عَبَسَ وَتَوَلَّى (١)

عبوس و ترشرو گشت. (۱)

أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى (٢)

چون آن مرد نابينا حضورش آمد. (۲)

وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (٣)

و تو چه مى‏دانى ممكن است او مردى پارسا و پاكيزه صفات باشد. (۳)

أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى (٤)

يا (به تعليم رسول) به ياد خدا آيد و ذكر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللَّه مكتوم است كه چون حضور رسول براى تعليم قرآن آمد جمعى از اكابر كفار قريش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ايمان و هدايت آنها به او توجه كامل نكرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصى از امويان بر آن نابينا ترشرويى و اظهار انزجار نمود. بر نكوهش او و حرمت عبد اللَّه اين آيات نازل شد). (۴)

أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى (٥)

اما آن كه دارا (و مغرور دنيا) است. (۵)

فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (٦)

تو به او توجه كنى (و حريص بر ايمان او باشى)! (۶)

وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى (٧)

در صورتى كه اگر او به پارسايى نپردازد بر تو تكليفى نيست. (۷)

وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى (٨)

اما آن كس كه (چون عبد اللَّه مكتوم به شوق دل براى ذكر خدا) به سوى تو مى‏شتابد. (۸)

وَهُوَ يَخْشَى (٩)

و او مرد خدا ترس و با تقوايى است. (۹)

فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (١٠)

تو از توجه به او خود دارى مى‏كنى! (۱۰)

كَلا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ (١١)

اين روا نيست، كه آيات حق براى پند و تذكر (همه خلق) است. (۱۱)

فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (١٢)

تا هر كه بخواهد پند گيرد. (۱۲)

فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ (١٣)

آيات الهى در صحيفه‏هايى مكرّم (يعنى لوح محفوظ يا كتب آسمانى يا قلوب پاكان) نگاشته است. (۱۳)

مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ (١٤)

كه آن صحيفه‏ها بسى بلند مرتبه و پاك و منزه (از خطا) است. (۱۴)

بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (١٥)

(سپرده) به دست سفيران حق (و فرشتگان وحى) است. (۱۵)

كِرَامٍ بَرَرَةٍ (١٦)

كه ملائكه مقرب عالى رتبه با حسن و كرامتند. (۱۶)

قُتِلَ الإنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ (١٧)

اى كشته باد انسان (بى ايمان) كه تا اين حد كفر و عناد مى‏ورزد! (۱۷)

مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (١٨)

(نمى‏نگرد كه) خدا و را از چه چيز خلق كرده است؟ (۱۸)

مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (١٩)

از آب نطفه (بى قدرى بدين صورت زيبا) خلقتش فرمود (۱۹)

ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (٢٠)

سپس راه (خروج از نقص به كمال) را بر او سهل و آسان گردانيد. (۲۰)

ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ (٢١)

آن گاه (به وقت معين) او را بميراند و به خاك قبر سپرد. (۲۱)

ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنْشَرَهُ (٢٢)

و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر بر انگيزد. (۲۲)

كَلا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ (٢٣)

چنين نيست (كه منكران معاد مى‏پندارند) بشر كافر هنوز آنچه خدا امر كرده به جا نياورده (تا سعادت ابد يابد). (۲۳)

فَلْيَنْظُرِ الإنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (٢٤)

آدمى بايد به قوت و غذاى خود به چشم خود بنگرد. (۲۴)

أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا (٢٥)

كه ما آب باران فرو ريختيم. (۲۵)

ثُمَّ شَقَقْنَا الأرْضَ شَقًّا (٢٦)

آن گاه خاك زمين بشكافتيم. (۲۶)

فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا (٢٧)

و حبوبات برويانيديم. (۲۷)

وَعِنَبًا وَقَضْبًا (٢٨)

و باغ انگور و نباتاتى كه هر چه بدروند باز برويد. (۲۸)

وَزَيْتُونًا وَنَخْلا (٢٩)

و درخت زيتون و نخل خرما. (۲۹)

وَحَدَائِقَ غُلْبًا (٣٠)

و باغهاى پر از درختان كهن. (۳۰)

وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (٣١)

و انواع ميوه‏ها و علفها و مرتعها. (۳۱)

مَتَاعًا لَكُمْ وَلأنْعَامِكُمْ (٣٢)

تا شما آدميان و حيوانات شما هم از آن بهره‏مند شويد. (۳۲)

فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ (٣٣)

(به ياد آريد) آن گاه كه نداى مهيب قيامت (به گوش همه خلق) برسد. (۳۳)

يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ (٣٤)

آن روز كه (از وحشت و هولناكى) هر كس از برادرش مى‏گريزد. (۳۴)

وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ (٣٥)

و بلكه از مادر و پدرش. (۳۵)

وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ (٣٦)

و از زن و فرزندانش هم مى‏گريزد. (۳۶)

لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ (٣٧)

در آن روز هر كس چنان گرفتار شأن و كار خود است كه به هيچ كس نتواند پرداخت. (۳۷)

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ (٣٨)

آن روز طايفه‏اى (كه اهل ايمانند) رخسارشان فروزان است. (۳۸)

ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (٣٩)

خندان و شادمانند. (۳۹)

وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ (٤٠)

و رخسار گروهى گرد آلود غم و اندوه است. (۴۰)

تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ (٤١)

و به رويشان خاك سياه ذلّت و خجلت نشسته. (۴۱)

أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ (٤٢)

آنها همان كافران و بدكاران عالمند. (۴۲)

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image