سه شنبه , ۱۷ تیر ۱۳۹۹
فوری

سوره طه

سُوۡرَةُ طٰه

.
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

طه ﴿۱﴾

‏ طا . ها . ‏

مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿۲﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) ما قرآن را براي تو نفرستاده‌ايم تا ( از غم ايمان نياوردن كافران ، و نپذيرفتن شريعت يزدان ) خويشتن را خسته و رنجور كني . ‏

إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى ﴿۳﴾

‏ ليكن آن را براي پند و اندرز كساني فرستاده‌ايم كه از خدا مي‌ترسند ( و از او اطاعت مي‌كنند ) . ‏

تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى ﴿۴﴾

‏ از سوي كسي نازل شده است كه زمين و آسمانهاي بلند را آفريده است . ‏

الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴿۵﴾

‏ خداوند مهرباني ( قرآن را فرو فرستاده ) است كه بر تخت سلطنت ( مجموعه جهان هستي ) قرار گرفته است ( و قدرتش سراسر كائنات را احاطه كرده است ) . ‏

لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ﴿۶﴾

‏ از آن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه در ميان آن دو و آنچه در زير خاك ( از دفائن و معادن ) است . ‏

وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ﴿۷﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) اگر آشكارا سخن بگوئي ( يا پنهان ، براي خدا فرق نمي‌كند ) و نهاني ( سخن گفتن تو با ديگران را ) و نهان‌تر ( از آن را كه سخن گفتن تو با خودت و خواطر دل است ) مي‌داند.

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى ﴿۸﴾

‏ او خدا است و جز خدا معبودي نيست . او داراي نامهاي نيكو است.

وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى ﴿۹﴾

‏ آيا خبر ( سرگذشت شگفت ) موسي ( با فرعون ) به تو رسيده است‌ ؟ ‏

إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿۱۰﴾

‏ وقتي ( در دل شب تاريك سردي ، به هنگام مراجعت از مَدْيَن به مصر ، از دور ) آتشي را ديد و به خانواده خود گفت : اندكي توقّف كنيد كه آتشي ديده‌ام . اميدوارم از آن آتش ، شعله‌اي برايتان بياورم ، يا اين كه در دور و بر آتش راهنمائي را بيابم ( و راه را از او بپرسم ) . ‏

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى ﴿۱۱﴾

‏ هنگامي كه به كنار آتش رسيد ،  ( از سوئي ) ندا داده شد : اي موسي ! ‏

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۲﴾

‏ بدون شكّ من پروردگار تو مي‌باشم . كفشهايت را از پا بيرون بياور ، چرا كه در سرزمين پاك و مبارك « طُوي‌ » هستي . ‏

وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى ﴿۱۳﴾

‏ من تو را ( براي مقام رسالت ) برگزيده‌ام ، پس گوش فراده بدانچه وحي مي‌شود ( تا آن را خوب بياموزي و به قوم خود برساني ) . ‏

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿۱۴﴾

‏ من « الله » هستم ، و معبودي جز من نيست ، پس تنها مرا عبادت كن ،  ( عبادتي خالص از هرگونه شركي ) ، و نماز را بخوان تا ( هميشه ) به ياد من باشي . ‏

إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿۱۵﴾

‏ رستاخيز به طور قطع خواهد آمد . من مي‌خواهم ( موعد ) آن را ( از بندگان ) پنهان دارم تا ( مردمان در حالت آماده باش دائم بوده ، و در ضمن به سبب مخفي بودن قيامت آزادي عمل داشته باشند ، و سرانجام ) هركسي در برابر تلاش و كوشش خود جزا و سزا داده شود . ‏

فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿۱۶﴾

‏ ( اي موسي ! ) نبايد تو را از ( ايمان به قيامت و آمادگي براي ) آن باز دارد كسي كه بدان باور نداشته و از هوا و هوس خويش پيروي مي‌نمايد ، كه هلاك خواهي شد . ‏

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى ﴿۱۷﴾

‏ اي موسي ! در دست راست تو چيست‌ ؟ ‏

قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿۱۸﴾

‏ پاسخ داد كه اين عصاي من است و بر آن تكيه مي‌كنم و با آن گوسفندانم را مي‌رانم و براي آنها برگ مي‌ريزم ، و نيازهاي ديگري را با آن برآورده مي‌كنم . ‏

قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى ﴿۱۹﴾

‏ ( خدا بدو امر ) فرمود : اي موسي ! عصا را بينداز . ‏

فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى ﴿۲۰﴾

‏ موسي فوراً عصا را انداخت ، و ناگهان مار بزرگي شد و به سرعت راه افتاد . ‏

قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ﴿۲۱﴾

‏ ( خدا به موسي ) فرمود : آن را بگير و مترس ! ما آن را به هيئت اوّل و حالت نخستين خود باز خواهيم گرداند . ‏

وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى ﴿۲۲﴾

‏ دست خود را به گريبان خويش فرو بر ، تا سفيد و درخشان بيرون آيد ، بي‌آن كه دچار عيب و بيماريي شده باشد ، و اين معجزه ديگري ( براي تو ) است . ‏

لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى ﴿۲۳﴾

‏ ( ما اينها را به تو نموديم ) تا بعضي از معجزه‌هاي بزرگ خود را ( با تبديل عصا به اژدها و درخشنده شدن دست ) به تو نشان دهيم ( و دليل صدق رسالت تو باشند ) . ‏

اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۲۴﴾

‏ برو به سوي فرعون ( و وي را دعوت به ايمان به خداي يگانه كن ) كه او سركشي كرده است ( و در كفر و طغيان از حدّ گذشته است ) . ‏

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿۲۵﴾

‏ ( موسي خاشعانه به دعا پرداخت و ) گفت : پروردگارا ! سينه‌ام را فراخ و گشاده دار ( تا در پرتو شرح صدر ، خشم و كين از دل برخيزد ، و با آرامش تمام رسالت آسماني را به جاي آورم )

وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿۲۶﴾

‏ و كار ( رسالت ) مرا بر من آسان گردان ( تا آن را به گونه آراسته و پيراسته ، به گوش فرعون و فرعونيان برسانم ) . ‏

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿۲۷﴾

‏ و گره از زبانم بگشاي ( تا روشن و گويا آن را بيان دارم ) . ‏

يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿۲۸﴾

‏ تا اين كه سخنان مرا بفهمند ( و دقيقاً متوجّه مقصود من شوند ) .

وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿۲۹﴾

‏ و ياوري از خاندانم براي من قرار بده.

هَارُونَ أَخِي ﴿۳۰﴾

‏ برادرم هارون را .

اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ﴿۳۱﴾

‏ به وسيله او پشت مرا استوار دار ( و بر نيروي من بيفزاي ) . ‏

وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ﴿۳۲﴾

‏ و او را در كار ( رسالت و تبليغ ) من شريك گردان . ‏

كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا ﴿۳۳﴾

‏ تا تو را بسيار تسبيح گفته و تقديس كنيم . ‏

وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿۳۴﴾

‏ و بسيار ذكر تو گوئيم و بر ياد تو باشيم . ‏

إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا ﴿۳۵﴾

‏ چرا كه تو هميشه از حال ما آگاه بوده‌اي ( و هستي ، و امور ما را زير نظر داشته‌اي و مي‌داري ) . ‏

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى ﴿۳۶﴾

‏ ( خدا موسي را ندا داد و ) فرمود : اي موسي ! خواسته تو به تو داده مي‌شود . ‏

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى ﴿۳۷﴾

‏ ما ( پيش از اين ) بار ديگري بر تو منّت نهاده‌ايم ( و بدون تقاضا و درخواست تو ، تو را مشمول عنايت خود قرار داده‌ايم ).

إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى ﴿۳۸﴾

‏ بدان گاه كه آنچه را كه لازم بود ( توسّط فرشتگان ) به مادرت الهام كرديم . ‏

أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي ﴿۳۹﴾

‏ ( الهام كرديم ) كه او را در صندوقي بيفكن ، و آن صندوق را به دريا بينداز ، تا دريا آن را به ساحل بيفكند ،  ( و آن وقت فرعون ) دشمن من و دشمن او ، آن را ( از آب ) بگيرد . من محبّت خود را بر تو افكندم ( بدان گونه كه هركس تو را ببيند بي‌اختيار دوستت داشته باشد ) . هدف هم اين بود كه تحت نظارت و رعايت من چنان كه بايد پرورش يابي . ‏

إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى ﴿۴۰﴾

‏ در آن هنگام خواهرت ( در نزديكي كاخ فرعون تو را مي‌پائيد و ) راه مي‌رفت ( چون ديد كه تو را از آب گرفتند و به دنبال زن شيردهي مي‌گشتند ، بديشان ) گفت : آيا كسي را به شما نشان دهم كه سرپرستي او را بر عهده گيرد و ( دايه خوبي براي وي باشد ؟ پس از موافقت آنان ، مادرت را بديشان نمود ، و آن وقت ) ما تو را به سوي مادرت باز گردانديم تا چشمش ( از ديدن تو ) روشن شود ( و از زنده بودن تو شاد گردد ) و غمگين نشود .  ( بعد از بزرگ شدن ، از ميان فرعونيان ، اشتباهاً ) كسي را كُشتي ، و ما تو را از غم و اندوه ( شرّ و بلاي فرعونيان و قصاص فرعون ) رهانيديم ، و ( بعد از آن ) تو را ( در كوره‌هاي حوادث ، يكي پس از ديگري ) بارها و بارها آزموديم . پس از آن سالها در ميان مردم مَدْيَن ماندگار شدي . سپس اي موسي ! در موعدي كه ( براي گرفتن فرمان رسالت ) مقدّر بود ( از مَدْيَن به مصر ) بازگشتي . ‏

وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ﴿۴۱﴾

‏ و تو را براي ( وحي خود و حمل رسالت ) خويش برگزيدم . ‏

اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي ﴿۴۲﴾

‏ تو و برادرت همراه با آيات من ( كه در اختيارتان گذارده‌ام ) برويد و در ذكر ( و ياد و اجراي فرمان ) من سستي مكنيد . ‏

اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۴۳﴾

‏ به سوي فرعون برويد كه سركشي كرده است ( و در كفر و طغيان از حدّ گذشته است ) . ‏

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ﴿۴۴﴾

‏ سپس به نرمي با او ( درباره ايمان ) سخن بگوئيد ، شايد ( غفلت خود و عظمت خدا را ) ياد كند و ( از عاقبت كفر و طغيان خويش و عذاب دوزخ ) بهراسد . ‏

قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى ﴿۴۵﴾

‏ ( موسي و هارون خاشعانه ) گفتند : پروردگارا ! ما ( از اين ) مي‌ترسيم كه او ( قبل از آن كه به سخنان ما گوش فرا دهد ) بر ما پيش دستي كند ( و فرمان قتل ما را صادر كند و پيام تو به گوش او و اطرافيانش نرسد ) و يا ( بعد از شنيدن ) طغيانگري آغازد ( و اسائه ادب كند ) . ‏

قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى ﴿۴۶﴾

‏ فرمود : نترسيد ! من با شما هستم و ( حرفهايشان را ) مي‌شنوم و ( اعمالشان را ) مي‌بينم ( و ايشان را از كشتن و آزار شما باز مي‌دارم ) . ‏

فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ﴿۴۷﴾

‏ به پيش او برويد و بگوئيد : ما دو فرستاده پروردگار تو هستيم . بني‌اسرائيل را با ما همراه بدار ( و ايشان را از ايمان باز مدار ) و آنان را اذيّت و آزار مكن . ما معجزه‌اي از پروردگارت برايت‌آورده‌ايم ( كه دالّ بر صدق ما است ) . در امان ماندن از عذاب ، نصيب كسي است كه راه هدايت در پيش گيرد . ‏

إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿۴۸﴾

‏ به ما وحي شده است كه عذاب ( شديد الهي ) دامنگير كسي مي‌گردد كه ( آيات آسماني و معجزات را ) تكذيب نمايد ، و ( از دعوت ما و ايمان به خدا ) روي بگرداند . ‏

قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى ﴿۴۹﴾

‏ ( فرعون ) گفت : اي موسي ! پروردگار شما دو نفر كيست‌ ؟ ‏

قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ﴿۵۰﴾

‏ ( موسي ) گفت : پروردگار ما آن كسي است كه هر چيزي را وجود بخشيده است و سپس ( در راستاي آن چيزي كه براي آن آفريده شده است ) رهنمودش كرده است .

قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى ﴿۵۱﴾

‏ ( فرعون ) گفت : پس حال و وضع مردمان گذشته چه شده است‌ ؟  ( اگر آن گونه باشد كه تو مي‌گوئي ، پس چرا زنده نگشته‌اند و با ايشان حساب و كتاب نشده است‌ ؟ ما كه كسي را نديده‌ايم كه زنده‌اش كرده ، و به دوزخ يا بهشت فرستاده باشند ) . ‏

قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ﴿۵۲﴾

‏ ( موسي ) گفت :  ( تمام مشخّصات و اعمال و اقوال اقوام گذشته محفوظ و موجود است و ) اطّلاعات مربوط بديشان در كتابي عظيم و شگفت ( به نام لوح محفوظ ، مكتوب ) است و تنها پروردگارم از آن مطلع است و بس . پرودگار من به خطا نمي‌رود ( و لذا چيزي از قلم او نمي‌افتد ) و فراموش نمي‌كند ( و بنابراين ، چيزي از ياد او نمي‌رود . مطمئنّاً روزي جزا و سزاي ايشان به تمام و كمال داده مي‌شود ) . ‏

 الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى ﴿۵۳﴾

‏ پروردگاري است كه زمين را گهواره ( سكونت و آرامش ) شما كرده است ، و در آن راههائي ( در خشكي و آب و هوا ، جهت ارتباط ) برايتان به وجود آورده است ، و از آسمان آب را ريزان و باران كرده است ، و با آن انواع گياهان و اقسام درختان نر و ماده را رويانده است . ‏

 كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى ﴿۵۴﴾

‏ ( از اين فرآورده‌هاي گياهي ، هم ) خودتان بخوريد و هم چهارپايان خود را ( در آن ) بچرانيد . مسلّماً در اين امور ، نشانه‌هاي روشني ( بر اثبات وجود خدا و يگانگي او ) است براي كساني كه داراي عقل سالم باشند . ‏

مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ﴿۵۵﴾

‏ ما شما را از زمين آفريده‌ايم ، و بدان باز مي‌گردانيم ، و بار ديگر شما را از آن بيرون مي‌آوريم ( براي حساب و كتاب و جزا و سزا ) . ‏

وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى ﴿۵۶﴾

‏ ما همه معجزات خود را ( كه مؤيّد رسالت موسي و صدق او در اموري بود كه از سوي خدا ابلاغ مي‌كرد ) به فرعون نشان داديم ، ولي او ( همه آنها را ) تكذيب كرد و ( از ايمان بدانها ) سرپيچي كرد . ‏

 قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى ﴿۵۷﴾

‏ ( فرعون ) گفت : اي موسي ! آيا آمده‌اي كه ما را با اين جادوي خويش از سرزمين خودمان بيرون كني‌ ؟  ( ما مي‌دانيم كه مسأله نبوّت ، و دعوت به توحيد ، و ارائه اين كارهائي كه مي‌كني ، همگي توطئه است ، و مرادت حكومت و سيطره قوم خود بر مصر است ) . ‏

 فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ﴿۵۸﴾

‏ يَقيناً ما هم جادوئي همسان جادوي تو را براي تو مي‌آوريم ( و سحرت را با سحر خود باطل و بي‌اثر مي‌گردانيم . پس هم اكنون ) موعد آن را معيّن كن . موعدي كه نه ما و نه تو از آن تخلّف نكنيم ، و وعده‌گاه مكان صاف و مسطّح ، و فاصله آن نسبت به همگان يكسان باشد.

قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ﴿۵۹﴾

‏ ( موسي ) گفت : ميعاد ما و شما روز جشني است كه در آن خود را مي‌آرايند . بايد مردم در چاشتگاه گرد آورده شوند ( تا ماجرائي را ببينند كه ميان ما و شما مي‌گذرد ) . ‏

 فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى ﴿۶۰﴾

‏ ( فرعون آن مجلس را ترك گفت و ) پشت نمود و رفت و همه مكر و فريب خود را جمع كرد و سپس ( در روز موعد با تمام قدرت و جملگي جادوگران چيره‌دست و ادوات و ابزار جادو به ميدان ) آمد . ‏

 قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى ﴿۶۱﴾

‏ موسي خطاب به جادوگران گفت : واي بر شما ! بر خدا دروغ نبنديد ( و به الوهيّت فرعون باور نكنيد ، و پيغمبران خدا را تكذيب ننمائيد ، و معجزات ايشان را جادو ندانيد ) كه خدا شما را با عذاب ( خود ) نابود و ريشه‌كن خواهد ساخت ، و شكست و نوميدي از آن كساني است كه بر خدا دروغ مي‌بندند . ‏

فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى ﴿۶۲﴾

‏ ( اين سخن موسي ايشان را به هراس انداخت ، و بر برخي از دلها تأثير خود را بخشيد ، و در ميان جمعيّت ساحران اختلاف افتاد ) و درباره كارهايشان به نزاع برخاستند ، و مخفيانه و درگوشي با هم به سخن پرداختند . ‏

 قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى ﴿۶۳﴾

‏ ( جادوگران بعد از رايزني به يكديگر ) گفتند : اين دو نفر قطعاً جادوگرند . آنان مي‌خواهند شما را با جادوي خود از سرزمينتان بيرون كنند ، و آئين بهتر و برتر شما را از ميان بردارند . ‏

 فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى ﴿۶۴﴾

‏ تمام مكر و كيد خود را ( اعم از نقشه و مهارت و قدرت ممكن ) رويهم بريزيد و يكپارچه به كار گيريد . سپس همگي در يك صف ( به ميدان مبارزه ) گام نهيد . امروز كسي پيروز مي‌گردد كه بتواند برتري خود را ( به حريف ) نشان دهد . ‏

 قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ﴿۶۵﴾

‏ ( جادوگران باد به غبغب انداخته ) گفتند : اي موسي ! آيا تو اوّل ( هنرنمائي خود را مي‌كني و عصاي خود را ) مي‌اندازي ، يا ما اوّل ( دست به كار شويم و اسباب و ادوات جادوي خويش را ) بيندازيم ( و كار تو را يكسره سازيم‌ ؟ ) . ‏

 قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى ﴿۶۶﴾

‏ ( موسي ) گفت : شما اوّل ( شروع كنيد و آنچه داريد جلو ) بيندازيد .  ( آنان طنابها و عصاهاي خود را انداختند . موسي ) چنان به نظرش رسيد كه بر اثر جادوي ايشان ، به ناگاه طنابها و عصاهاي آنان ( مار شده‌اند و مي‌خزند و ) تند راه مي‌روند . ‏

 فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى ﴿۶۷﴾

‏ در اين هنگام موسي در درون خود ، احساس اندكي هراس كرد . ‏

 قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ﴿۶۸﴾

‏ گفتيم : مترس ! حتماً تو برتري ( و بر آنان چيره مي‌شوي و كارهاي باطلشان را شكست خواهي داد ) . ‏

وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ﴿۶۹﴾

‏ و چيزي را كه در دست راست داري بيفكن تا همه ساخته‌هاي ( مزوّرانه و شعبده‌بازيهاي مكّارانه ) ايشان را به سرعت ببلعد . چرا كه كارهائي را كه كرده‌اند ، نيرنگِ جادوگر است ، و جادوگر هر كجا برود پيروز نمي‌شود . ‏

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ﴿۷۰﴾

‏ ( موسي عصاي خود را انداخت . عصا مار بزرگي گرديد و همه طنابها و چوبه دستيهاي مارگونه ايشان را فوراً بلعيد . ) به دنبال آن ، جادوگران همگي به سجده افتادند و گفتند : ما ( حقيقت را عيان مي‌بينيم و ) به پروردگار هارون و موسي ايمان داريم . ‏

 قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى ﴿۷۱﴾

‏ ( فرعون ) گفت : آيا پيش از آن كه به شما اجازه دهم ، بدو ايمان آورديد ؟ ! مسلّماً او بزرگ شما است . بزرگي كه به شما جادوگري آموخته است . بي‌گمان دستهايتان و پاهايتان را عكس يكديگر قطع مي‌كنم ، و شما را بر فراز شاخه‌هاي درختان خرما به دار مي‌آويزم .  ( آن وقت ) خواهيد دانست كه كدام يك ( از دو خدا : من يا خداي موسي ) عذابش سخت‌تر و پايدارتر است . ‏

 قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿۷۲﴾

‏ ( جادوگران پاسخ دادند و ) گفتند : ما هرگز تو را بر دلائل و براهين روشني كه برايمان آمده است ، و بر پروردگاري كه ما را آفريده است بر نمي‌گزينيم و مقدّم نمي‌داريم ، پس هر فرماني كه مي‌خواهي صادر كني ، صادر كن ( و آنچه مي‌خواهي بكن ، كه باكي نيست . امّا بدان ) تو تنها مي‌تواني در زندگي اين جهان فرمان بدهي ( و قدرت فرماندهي تو از دائره اين دنيا فراتر نمي‌رود ) . ‏

 إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿۷۳﴾

‏ ما به پروردگارمان ايمان آورده‌ايم تا ببخشايد گناهان ما را و جادوگريهائي را كه بدان وادارمان مي‌كردي . خدا بهتر ( از هر كسي ) و پايدارتر ( از هر قدرتي ) است . ‏

 إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى ﴿۷۴﴾

‏ ( ساحران سپس چنين ادامه دادند و گفتند : ) بي‌گمان هر كه ( بي‌ايمان و ) گنهكار به پيش پروردگارش رود ، دوزخ از آن او است . در آنجا نه مي‌ميرد ( تا از دست عذاب رهائي يابد ) و نه زنده مي‌ماند ( آن گونه كه بايد زيست و از نعمتها لذّت برد و بهره‌مند گرديد . بلكه براي هميشه در ميان مرگ و زندگي دست و پا مي‌زند ) . ‏

وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿۷۵﴾

‏ و هركه با ايمان و عمل صالح به پيش پروردگارش رود ، چنين كساني داراي مراتب والا و منازل بالايند .

جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى ﴿۷۶﴾

‏ ( آن منازل و مراتب ) باغهاي ( بهشت جاويداني ) است كه جاي ماندگاري است ، و در زير ( قصرها و درختهاي ) آن رودبارها جاري است ، و جاودانه در آنجا مي‌مانند ، و اين ( چنين چيز باارزشي ) پاداش كسي است كه ( با ايمان و انجام طاعت ) خويشتن را پاك و پاكيزه ( از كثافات كفر و معاصي ) كند . ‏

 وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى﴿۷۷﴾

‏ ( مدّتها به اين منوال گذشت و حوادث تلخ و شيريني ميان موسي و فرعون روي داد . سرانجام ) ما به موسي پيام داديم كه شبانه بندگانم را ( از مصر به سوي فلسطين ) كوچ بده ، و آن گاه ( كه به كرانه نيل رسيديد ، با عصا به رودخانه درياگون نيل بزن و ) راهي خشك براي آنان در اين دريا بگشا .  ( راهي كه چون در آن گام بگذاري ) نه از فرعونيان مي‌ترسي كه به تو برسند و نه ( از غرق شدن در آب ) هراسي داري . ‏

 فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ ﴿۷۸﴾

‏ ( موسي فرمان خدا را اجرا كرد و ) فرعون با لشكريانش آنان را دنبال كردند ( و در كنار دريا بديشان رسيدند و در عقبشان وارد جاده‌اي شدند كه با كنار رفتن آب پديد آمده بود . در اين هنگام ) دريا آنان را به گونه شگفتي در ميان ( امواج خروشان ) خود گرفت . ‏

 وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى ﴿۷۹﴾

‏ ( بدين منوال ) فرعون قوم خود را گمراه ساخت و ( به بيراهه كشاند ، و ايشان را به راه راست ) هدايت ننمود . ‏

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى﴿۸۰﴾

‏ اي بني‌اسرائيل ! ما شما را از ( چنگال فرعون ، يعني ) دشمنتان نجات داديم ، و طرف راست كوه طور را ميعادگاه ( موسي و هفتاد نفر از ) شما كرديم ( تا تورات را دريافت دارد ) ، و ترنجبين و بلدرچين را ( در آن بياباني كه سرگردان بوديد ) نصيب شما ساختيم . ‏

 كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى﴿۸۱﴾

‏ ( بديشان گفتيم : ) از ( اين ) روزيهاي پاكيزه‌اي كه ( بدون رنج ) به شما داده‌ايم بخوريد و در آن ( از حدود و مقرّرات خدا ) تجاوز نكنيد ( و مواظب باشيد نعمت رايگان ، موجب كفران و طغيان شما نشود . چه اگر نعمت من ، باعث ناسپاسي و گردنكشي شود ) خشم من دامنگيرتان مي‌گردد و هركه خشم من دامنگيرش شود پرت و هلاك مي‌شود . ‏

 وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ﴿۸۲﴾

‏ من قطعاً ( با غفران عظيمي كه دارم ) مي‌آمرزم كسي را كه ( از كفر و گناه خود ) برگردد و ( به بهترين وجه ) ايمان بياورد و كارهاي شايسته بكند و سپس راهياب بشود ( و اين راه را تا آخر زندگي ادامه دهد ) . ‏

 وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى ﴿۸۳﴾

‏ ( موسي پيش‌تر خود را به كوه طور رسانيد . بدو گفتيم : ) اي موسي ! چه چيز تو را بر آن داشت كه ( درآمدن به كوه طور ) بر قوم خود پيشي گيري‌ ؟ ‏

 قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى ﴿۸۴﴾

‏ ( موسي ) گفت : آنان به دنبال من بوده و ( هرچه زودتر به خدمت مي‌رسند ) . پروردگارا ! من به سوي ( ميعادگاه و محضر وحي ) تو شتاب كردم تا ( هرچه زودتر احكام و قوانين تو را دريافت و به بندگانت برسانم و از من ) خوشنود شوي . ‏

 قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ﴿۸۵﴾

‏ ( خدا ) فرمود : ما قوم تو را بعد از ( رهسپار شدن ) تو ( بدينجا ) آزمايش كرديم ( و آنان از عهده امتحان برنيامدند ) و « سامري‌ » ايشان را گمراه و از راه بدر كرد . ‏

 فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْأَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي ﴿۸۶﴾

‏ موسي پس از دريافت تورات ، خشمگين و اندوهناك به سوي قوم خود برگشت .  ( بديشان پرخاش كرد و ) گفت : اي قوم من ! مگر پروردگارتان وعده نيكوئي به شما نداد ( كه عبارت است از : نزول تورات و بيان احكام آسماني ، و نجات و پيروزي بر فرعونيان ، و وارث حكومت مصر شدن ، و مغفرت و آمرزش خداوندي‌ ؟ ) . آيا مدّت جدائي من از شما به طول انجاميده است‌ ؟ ! يا اين كه خواسته‌ايد كه خشم پروردگارتان دامنگيرتان شود و اين است كه با وعده من مخالفت كرده‌ايد ؟ !  ( و سر از آئين و راه و روش من پيچيده و بيراهه رفته‌ايد ).

قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ﴿۸۷﴾

‏ گفتند : ما به اختيار خود از وعده تو سرپيچي نكرده‌ايم ، وليكن بارهاي سنگيني از زيورآلات ( طلائيِ ) مردمان ( قبطي كه توسّط زنانمان به بهانه امانت جهت خودآرائي بدانها در روز عيد گرفته شده بود و به همراه داشتيم ) بار ما شده بود و ( سامري مي‌گفت : نحوست اين زر و زيورِ حرام است كه موسي برنمي‌گردد . اين بود كه ) ما آنها را از خود دور انداختيم و سامري نيز ( آنچه با خود داشت ) از خود دور افكند . ‏

 فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ ﴿۸۸﴾

‏ سپس مجسّمه گوساله‌اي را براي مردم ( از ميان آتش ) بيرون آورد ( كه به علّت تعبيه سوراخهائي در آن ، به هنگام وزش باد ، صدائي همچون ) صداي گوساله داشت .  ( سامري و پيروانش ) گفتند : اين معبود شما و معبود موسي است و او ( چنين چيزي را ) فراموش كرده است ( و در طلب آن به كوه طور رفته است ) . ‏

 أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ﴿۸۹﴾

‏ آيا آنان نمي‌بينند كه ( اين گوساله ) پاسخ ايشان را نمي‌دهد و زياني از آنان دور نمي‌گرداند و سودي برايشان فراهم نمي‌آورد ؟ ‏

 وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي ﴿۹۰﴾

‏ هارون ( كه به هنگام وقوع چنين آشوبي در ميانشان بسر مي‌برد ، ) پيش‌تر ( از برگشتن موسي از ميعادگاه ) به بني‌اسرائيل گفت : اي قوم من ! با اين ( گوساله زرّينْ ) شما دچار بلا ( و آزمون بزرگ و سختي ) شده‌ايد . پروردگار شما خداوند مهربان است ( نه كس و نه چيز ديگري ) . اكنون كه چنين است ، از من پيروي كنيد و از فرمان من اطاعت نمائيد . ‏

 قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ﴿۹۱﴾

‏ گفتند : ما پيوسته به پرستش اين گوساله ادامه مي‌دهيم تا موسي به پيش ما برمي‌گردد . ‏

 قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا ﴿۹۲﴾

‏ ( موسي در حالي كه از آنچه شنيد و ديد ، سخت متأثّر بود ) گفت : اي هارون ! هنگامي كه ديدي آنان گمراه مي‌شوند ، چه چيز مانع از آن شد كه ( جلو ايشان را بگيري و نگذاري به بيراهه روند ؟ و ) . . . ‏

 أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي ﴿۹۳﴾

‏ از من پيروي كني‌ ؟ !  ( مگر هنگامي كه مي‌خواستم به ميعادگاه بروم نگفتم : جانشين من باش در ميان قوم من ، و به اصلاح بپرداز و راه تباهكاران را در پيش مگير ؟ ) . آيا از دستور من سرپيچي كردي‌ ؟ ‏

 قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي﴿۹۴﴾

‏ ( هارون ) گفت : اي پسر مادرم ! نه ريش مرا بگير و نه موي سرم را ( بر دست بپيچ ) . من ترسيدم كه ( اگر با ايشان شدّت عمل نشان دهم ) بگوئي ميان بني‌اسرائيل تفرقه انداختي و سفارش مرا به كار نبستي . ‏

قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ﴿۹۵﴾

‏ ( موسي ) گفت :  ( امّا تو ) اي سامري ! اين كار خطرناك چيست كه از تو سر زده است‌ ؟ ‏

 قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ﴿۹۶﴾

‏ ( سامري ) گفت : من از چيزهائي ( در صنعت و هنر مجسّمه‌سازي ) آگاهم كه بني‌اسرائيل از آنها آگاه نيستند . من مقداري از آثار ( تعاليم و قوانين ) پيغمبر ( خدا موسي ) را برگرفتم و براي ( گول‌زدن ديگران ) آن را ( به شكم گوساله ) ريختم . اين چنين نفْسِ من مطلب را در نظرم آراست ( و آنچه مي‌خواستم انجام دادم ) . ‏

 قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا ﴿۹۷﴾

‏ ( موسي به سامري ) گفت : برو ( از ميان ما ) . در زندگي دنيا بهره‌ات ( بيزاري و گريز باد . و ) اين كه پيوسته بگوئي :  ( به من ) دست نزنيد و نزديك نشويد ، و در آخرت براي تو موعدي است كه درباره‌ات تخلّف‌ناپذير است ( و خداوند آن را فراموش نخواهد كرد . هم‌اينك هم ، گوساله ) معبودت را كه پيوسته به عبادتش مي‌پرداختي بنگر و ببين كه چگونه آن را مي‌سوزانيم و سپس خاكسترش را به دريا مي‌ريزيم و مي‌پراكنيم . ‏

 إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا ﴿۹۸﴾

‏ معبود شما تنها الله است ، همان خدائي كه معبودي جز او نيست . دانش او همه‌چيز را فرا گرفته است ( و از گذشته و حال و آينده ، و آنچه بوده است و هست و خواهد بود ، باخبر است ) . ‏

 كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا ﴿۹۹﴾

‏ اين چنين اخبار گذشتگان را براي تو بازگو مي‌كنيم . ما از سوي خود قرآن را به تو عطا كرده‌ايم ( كه صلاح دين و دنيا را به تو و پيروانت تذكّر مي‌دهد ) . ‏

 مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا ﴿۱۰۰﴾

‏ هركس از قرآن روي گردان شود ( و از تصديق و عمل بدان دوري گزيند ، در دنيا گمراه خواهد بود ، و ) در روز قيامت بار سنگيني ( از عذاب مسؤوليّت و گناه ) بر دوش خواهد داشت .

خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا ﴿۱۰۱﴾

‏ ( اين چنين كساني ) جاودانه در آن ( عذاب ) خواهند ماند ، و چه بار بدي كه در روز قيامت دارند ! ‏

يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا ﴿۱۰۲﴾

‏ روزي در صُور ( براي بار دوم ) دميده مي‌شود ، و گنهكاران را ( با چهره و اندام ) كبود رنگ ( از شدّت درد و رنج ، و با چشمان كور ) در آن روز ( در گستره رستاخيز ) گرد مي‌آوريم . ‏

يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا ﴿۱۰۳﴾

‏ آنان در ميان خود آهسته به هم مي‌گويند : جز ده شبانه‌روز ( در دنيا ) نبوده‌ايد و نمانده‌ايد .

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا ﴿۱۰۴﴾

‏ ما بهتر مي‌دانيم كه ( آهسته به يكديگر ) چه مي‌گويند ، و ( كاملاً آگاهيم ) از سخن كسي كه راهش ( در به تصويركشيدن كوتاهي دنيا ، به حقيقت ) نزديكتر و بهتر است ، آن گاه كه مي‌گويد : شما تنها يك روز در دنيا بسر برده‌ايد ! ‏

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا ﴿۱۰۵﴾

‏ ( اي پيغمبر ! حال كه از قيامت صحبت كرده‌اي ، منكران رستاخيز ) از تو درباره كوهها مي‌پرسند ( و مي‌گويند : كوههائي بدين عظمت – كه به عقيده ايشان قابل تزلزل نيست‌ – به هنگام پايان گرفتن جهان چه سرنوشتي خواهند داشت‌ ؟ ) . بگو : پروردگارم آنها را از جا مي‌كند و ( در هوا ) پراكنده مي‌دارد ( و برباد مي‌دهد ) . ‏

فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا ﴿۱۰۶﴾

‏ سپس زمين را به صورت فَلات صاف و هموار و بي‌آب و گياه رها مي‌سازد . ‏

لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا ﴿۱۰۷﴾

‏ در آن هيچ گونه پستي و بلندي نمي‌بيني ( انگار قبلاً آباد نبوده است و خانه و كاشانه و فراز و نشيبي نداشته است ) . ‏

يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا ﴿۱۰۸﴾

‏ در آن روز ( كه مردمان سر از گورها به در مي‌آورند ، همگي ) بدون كمترين سرپيچي ، از منادي ( الهي ) پيروي مي‌كنند ،  ( و برابر فرمان او رهسپار عرصه محشر مي‌شوند ، ) و صداها به سبب ( جلال و شكوه خداوند ) مهربان فروكش مي‌كند ، و جز صداي آهسته ( و پنهان در زير لبان ، چيزي ) نمي‌شنوي . ‏

يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ﴿۱۰۹﴾

‏ در آن روز شفاعت ( هيچ كسي ) سودي نمي‌بخشد ، مگر ( شفاعت ) كسي كه خداوند مهربان به او اجازه دهد و گفتارش را بپسندد . ‏

يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا ﴿۱۱۰﴾

‏ خدا مي‌داند آنچه را كه ( مردمان ) در پيش دارند و ( در آخرت بدان گرفتار مي‌آيند ، و مي‌داند ) آنچه را كه ( در دنيا انجام داده‌اند و ) پشت سر گذاشته‌اند ، ولي آنان از ( كار و بار و حكمت ) آفريدگار آگاهي ندارند . ‏

وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا ﴿۱۱۱﴾

‏ ( در آن روز همه ) چهره‌ها در برابر خداوندِ باقي و جاويدان ، و گرداننده و نگهبانِ جهان ( همچون اسيران ) خضوع و خشوع مي‌كنند و كُرنِش مي‌برند ، و كسي كه ( در آن روز كوله‌بارِ ) كفر ( دنياي خود ) را بر دوش كشد ، نااميد ( از لطف خدا و بي‌بهره از نجات و ثواب ) مي‌گردد . ‏

وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا ﴿۱۱۲﴾

‏ و هر كس كارهاي نيكو انجام دهد ، در حالي كه مؤمن باشد ، نه از ظلم و ستمي مي‌ترسد ( كه بر او رود ، و مثلاً بر گناهانش افزوده شود ) و نه از كم و كاستي مي‌هراسد ( كه گريبانگير كارهاي نيك و پاداشش شود . چرا كه حساب خدا دقيق است ) . ‏

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا ﴿۱۱۳﴾

‏ همچنين قرآن را به زبان عربي فرو فرستاديم و در آن بيم دادن و ترساندن را ( به شيوه‌هاي گوناگون ) بازگو كرديم ، تا اين كه ( مردمان از كفر و معاصي ) بپرهيزند ، يا باعث يادآوري و بيداري ( و مايه پند و عبرت ) ايشان شود . ‏

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿۱۱۴﴾

‏ والا مقام خدا است كه شاه حقيقي او است ( و جملگي فرماندهان و فرمانبران بدو نيازمندند ، و دائره امر و نهيش سراسر گستره هستي است . اي پيغمبر ! نازل كننده قرآن چنين خداي بلندمرتبه و توانائي است . پس به هنگام نزول قرآن ) پيش از اين كه وحي ( آيات ) قرآن به پايان برسد ، در آن عجله مكن ( و تندتند آيه‌ها را به دنبال جبرئيل تكرار منما و بر زبان مران . چرا كه هرچند قرآن مافوق طاقت و توان انسان است ، امّا خدا حافظ و نگهدار آن است و آن را در مغزت ثبت و ضبط مي‌نمايد ) . بگو : پروردگارا !  ( در پرتو قرآن ) بر دانشم بيفزا ( و از قرآن و ابعاد مختلف آن آگاهترم فرما ) . ‏

وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿۱۱۵﴾

‏ در آغاز كار ، ما به آدم فرمان داديم ( كه از ميوه درخت ممنوع نخورد ) . امّا او ترك فرمان كرد و ( از آن خورد ، و در اوائل كار ) از او تصميم درستي و اراده استواري مشاهده نكرديم

‏وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى ﴿۱۱۶﴾

‏ ( اي پيغمبر ! بيان دار ) آن گاه را كه به فرشتگان دستور داديم : براي آدم سجده ( تعظيم و تكريم ) ببريد ، پس ( همگي اطاعت كردند و ) سجده بردند مگر ابليس كه سر باز زد . ‏

فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿۱۱۷﴾

‏ آن وقت گفتيم : اي آدم ! اين دشمن تو و همسر تو است ، پس ( بپائيد به دام وسوسه خود شما را گرفتار نسازد و ) از بهشت بيرونتان نكند كه به رنج و زحمت خواهي افتاد . ‏

إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى ﴿۱۱۸﴾

‏ ( بر ما است كه خواسته‌هاي زندگي تو را در بهشت فراهم سازيم و ) تو در آن نه گرسنه مي‌شوي و نه برهنه مي‌گردي . ‏

وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى ﴿۱۱۹﴾

‏ و در آن تو نه تشنه مي‌ماني و نه آفتاب‌زده مي‌شوي . ‏

فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى ﴿۱۲۰﴾

‏ سپس شيطان ( به نيرنگ و حيله نشست و ) آدم را وسوسه كرد ( و بدو ) گفت : آيا تو را به درخت جاودانگي و ملك فناناپذير رهنمود كنم‌ ؟  ( اگر از اين درخت ممنوع بخوريد ، ديگر نمي‌ميريد و سرمدي مي‌شويد ) . ‏

فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿۱۲۱﴾

‏ سرانجام هر دو نفر از آن خوردند ( و جامه‌هاي بهشتي از بدنشان فرو ريخت ) و شرمگاهشان برايشان نمايان شد ( كه تا آن زمان از ايشان پنهان بود ) و شروع كردند به اين كه برگهاي درختان بهشت را بر خود بپيچند و بچسبانند . بدين نحو آدم از فرمان پروردگارش سرپيچي كرد و گمراه شد ( و اين واقعه پيش از نبوّت او بود ) . ‏

ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى ﴿۱۲۲﴾

‏ سپس پروردگارش او را ( براي پيغمبري ) برگزيد و توبه‌اش را پذيرفت و ( به سوي اعتذار و استغفار ) رهنمودش كرد . ‏

قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى﴿۱۲۳﴾

‏ خدا دستور داد : هر دو گروه شما با هم ( اي آدم و حوّاء و اهريمن ! ) از بهشت فرو آئيد ( و در زمين ساكن شويد ، و در آنجا ) برخي ( از فرزندانتان ) دشمن برخي ديگر خواهند شد ، و هرگاه هدايت و رهنمود من براي شما آمد ، هركه از هدايت و رهنمودم پيروي كند ، گمراه و بدبخت نخواهد شد . ‏

وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى ﴿۱۲۴﴾

‏ و هركه از ياد من روي بگرداند ( و از احكام كتابهاي آسماني دوري گزيند ) ، زندگي تنگ ( و سخت و گرفته‌اي ) خواهد داشت‌ ؛  ( چون نه به قسمت و نصيب خدادادي قانع خواهد شد ، و نه تسليم قضا و قدر الهي خواهد گشت ) و روز رستاخيز او را نابينا ( به عرصه قيامت گسيل و با ديگران در آنجا ) گرد مي‌آوريم . ‏

قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا ﴿۱۲۵﴾

‏ خواهد گفت : پروردگارا ! چرا مرا نابينا ( برانگيخته‌اي و به عرصه قيامت گسيل داشته و در آنجا ) جمع آورده‌اي‌ ؟ من كه قبلاً ( در دنيا ) بينا بوده‌ام . ‏

قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى ﴿۱۲۶﴾

‏ ( خدا ) مي‌گويد : همين است ( كه هست و بچش نتيجه نافرماني را ) . آيات ( كتابهاي آسماني ، و دلائل هدايتِ جهانيِ ) من به تو رسيد و تو آنها را ناديده گرفتي‌ ؛ همان گونه هم تو امروز ناديده گرفته مي‌شوي ( و بي‌نام و نشان در آتش رها مي‌گردي ) . ‏

وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى ﴿۱۲۷﴾

‏ ما اين گونه سزا مي‌دهيم كسي را كه افراط ( در عصيان ) و تفريط ( در پرستش و عبادت ) پيش مي‌گيرد و به آيات پروردگارش ايمان نمي‌آورد . مسلّماً عذاب آخرت بسيار سخت‌تر و ماندگارتر ( از عذاب اين جهان ) است . ‏

أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى ﴿۱۲۸﴾

‏ آيا آنان پي نبرده‌اند كه پيش از ايشان بسياري از مردمان ( اعصار و ادوار مختلف ) را نابود كرده‌ايم ( و هم‌اينك ايشان برجاي آنان نشسته‌اند ) و در امكنه و منازلشان گام برمي‌دارند ؟  ( مگر شما پسينيان سرنوشتي جز سرنوشت پيشينيان داريد ؟ ! ) . به حقيقت در اين ( صحنه‌هاي عبرت‌انگيز زمان ) نشانه‌هائي براي ( اندرز گرفتن و بيدار شدن ) خردمندان است .

وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى ﴿۱۲۹﴾

‏ اگر وعده پروردگارت قبلاً بر اين نمي‌رفت ( كه عذاب و هلاك گناهكاران را به تأخير بيندازد ) و ملاحظه زمان مقرّر ( يعني قيامت ) نبود ( عذاب خدا هم اينك در دنيا ) دامنگير ( كافران و فاسقان معاصر ، بسان كافران و فاسقان پيش ) مي‌شد . ‏

فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى ﴿۱۳۰﴾

‏ ( اكنون كه بنا نيست اين بدكاران فوراً مجازات شوند ) پس تو ( اي پيغمبر ! ) در برابر چيزهائي كه مي‌گويند ( و تكذيب و استهزائي كه مي‌كنند ) شكيبائي كن ، و ( براي تسلّي خاطر ) قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن ، و در اثناء شب و در بخشهائي از روز ، به پرستش و ستايش پروردگارت مشغول شو ، تا ( پيوندت با خدا استوار گردد و آرامش خاطر به تو دست دهد ، و بدانچه برايت مقدّر شده است ) راضي و خوشنود شوي . ‏

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱﴾

‏ چشم خود را مدوز به نعمتهاي ماديي كه به گروههائي از كافران داده‌ايم . اين نعمتهاي مادي كه زينت زندگي دنيا است ، بديشان داده‌ايم تا آنان را بدان بيازمائيم . داده ( اخروي جاويدان و سرمدي ) پروردگارت بهتر و پايدارتر ( از اين نعمتهاي موقّت و زودگذر جهان فاني ) است . ‏

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲﴾

‏ خانواده خود را به گزاردن نماز دستور بده ( چرا كه نماز مايه ياد خدا و پاكي و صفاي دل و تقويت روح است ) و خود نيز بر اقامه آن ثابت و ماندگار باش . ما از تو روزي نمي‌خواهيم ، بلكه ما به تو روزي مي‌دهيم . سرانجام ( نيك و ستوده ) از آن ( اهل تقوا و ) پرهيزگاري است.

وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿۱۳۳﴾

‏ ( كافران مكّه ) مي‌گويند : چرا ( محمّد ) معجزه‌اي از سوي پروردگارش براي ما نمي‌آورد ( كه ما خود پيشنهاد مي‌كنيم‌ ؟ از قبيل : برجوشاندن چشمه ساري از زمين و داشتن باغي از درختان خرما و انگور و غيره ) . آيا معجزه ( بزرگِ قرآن نام كه در ) كتابهاي پيشين ( آسماني تورات و انجيل و زَبور مذكور است ) ، به پيش ايشان نيامده است‌ ؟ ‏

وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّوَنَخْزَى ﴿۱۳۴﴾

‏ اگر ما پيش از نزول قرآن و آمدن پيغمبر اسلام ، ايشان را با عذابي نابود مي‌كرديم ،  ( روز قيامت ) مي‌گفتند : پروردگارا ! چرا ( در دنيا ) پيغمبري براي ما نفرستادي ، تا از آيات تو پيروي كنيم ، پيش از آن كه ( در آخرت ) خوار و رسوا شويم ( و به دوزخ گرفتار آئيم ) ؟ ‏

قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى ﴿۱۳۵﴾

‏ ( اي پيغمبر ! به اين منكران حقيقت و معاندان دين ) بگو :  ( ما و شما ) جملگي منتظر ( وعده‌ها و وعيدهاي الهي ) هستيم ( ما در انتظار وعده پيروزي بر شما هستيم و شما در انتظار شكست ما . حال كه چنين است ) پس شما هم انتظار بكشيد . به زودي خواهيم دانست چه كساني ( از ما و شما ) بر راه راست بوده و راهيابند ( و چه كساني گمراه و اهل عذابند ) .

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image