شنبه , ۱۴ تیر ۱۳۹۹
فوری
خانه / مذهبی / قرآن کریم / سوره المدثر

سوره المدثر

سُوۡرَةُ المدَّثِّر

.
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (١)

الا اى رسولى كه خود را به لباس (حيرت و فكرت) در پيچيده‏اى. (۱)

قُمْ فَأَنْذِرْ (٢)

برخيز و به اندرز و پند، خلق را خدا ترس گردان. (۲)

وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ (٣)

و خدايت را به بزرگى و كبريايى ياد كن. (۳)

وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (٤)

و لباس (جان و تن) خود را از هر عيب و آلايش پاك و پاكيزه دار. (۴)

وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ (٥)

و از ناپاكى (بت و بت‏پرستان) به كلى دورى گزين. (۵)

وَلا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ (٦)

و بر هر كه احسان كنى ابدا منّت مگذار و عوض افزون مخواه. (۶)

وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ (٧)

و براى خدايت صبر و شكيبايى پيش‏گير. (۷)

فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ (٨)

تا آن گاه كه (هنگامه قيامت برپا شود و) در صور (اسرافيل) بدمند. (۸)

فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ (٩)

آن روز بسيار روز سختى است. (۹)

عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ (١٠)

كافران را هيچ گونه در آن راحتى و آسايش نيست. (۱۰)

ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا (١١)

به من واگذار كار انتقام آن كس را كه من او را تنها آفريدم. (۱۱)

وَجَعَلْتُ لَهُ مَالا مَمْدُودًا (١٢)

و به او مال و ثروت فراوان بذل كردم. (۱۲)

وَبَنِينَ شُهُودًا (١٣)

و پسران بسيار حاضر به خدمت نصيب گردانيدم. (۱۳)

وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا (١٤)

و اقتدار و مكنت و عزّت دادم. (۱۴)

ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ (١٥)

و (با كفران اين نعمتها) باز هم از من طمع افزونى آن دارد. (۱۵)

كَلا إِنَّهُ كَانَ لآيَاتِنَا عَنِيدًا (١٦)

هرگز (بر نعمتش نيفزايم) كه او با آيات ما دشمنى و عناد ورزيد. (۱۶)

سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا (١٧)

به زودى او را به سختى و دشوارى (آتش دوزخ) درافكنم. (۱۷)

إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (١٨)

اوست كه فكر و انديشه بدى كرد (كه رسول خدا را به سحر و ساحرى نسبت داد). (۱۸)

فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (١٩)

و خدايش بكشد كه چقدر انديشه غلطى كرد. (۱۹)

ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (٢٠)

باز هم خدايش بكشد كه چه فكر خطايى نمود. (۲۰) 

ثُمَّ نَظَرَ (٢١)

پس باز انديشه كرد. (۲۱)

ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (٢٢)

و (به اظهار تنفّر از اسلام) رو ترش كرد و چهره در هم كشيد. (۲۲)

ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (٢٣)

آن گاه روى گردانيد و تكبر و نخوت آغاز كرد. (۲۳)

فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (٢٤)

و گفت: اين (قرآن) به جز سحر و بيان سحرانگيزى كه (از ساحران گذشته) نقل مى‏شود هيچ نيست. (۲۴)

إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ (٢٥)

اين آيات گفتار بشرى بيش نيست. (۲۵)

سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (٢٦)

من اين (منكر و مكذّب قرآن) را به آتش دوزخ درافكنم. (۲۶)

وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (٢٧)

و تو چگونه توانى يافت كه سختى عذاب دوزخ تا چه حد است؟ (۲۷)

لا تُبْقِي وَلا تَذَرُ (٢٨)

شراره آن دوزخ از دوزخيان هيچ باقى نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند. (۲۸)

لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ (٢٩)

آن آتش بر آدميان رو نمايد (و خرمن گنهكاران را به باد دهد). (۲۹)

عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (٣٠)

بر آن آتش نوزده تن (فرشته عذاب) موكّلند. (۳۰)

وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلا مَلائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلا هُوَ وَمَا هِيَ إِلا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ (٣١)

و ما خازنان دوزخ را غير فرشتگان (عذاب) قرار نداديم و عدد آنها را جز براى فتنه و محنت كفّار (نوزده) نگردانيديم تا آنكه اهل كتاب هم يقين كنند (كه ذكر اين عدد مطابق تورات و انجيل است با آنكه صاحب قرآن به كتب آسمانى عالم نبوده و البته كلامش به وحى خداست و ايمان آرند) و آن بر يقين مؤمنان هم بيفزايد و ديگر در دل اهل كتاب و مؤمنان به اسلام هيچ شك و ريبى نماند و تا آنان كه در دلهاشان مرض (شك و جهالت) است و كافران نيز (به طعنه) گويند كه خدا از اين مثل (كه عدد فرشتگان عذاب را نوزده شمرده است نه بيش و كم) چه منظور داشت؟ بلى اين چنين (قرار داد تا) هر كه را خواهد به ضلالت بگذارد و هر كه را خواهد هدايت نمايد و هيچ كس از (عده بى‏حد) لشكرهاى پروردگارت غير او آگاه نيست و اين (آيات ذكر دوزخ) جز براى پند و موعظه بشر نخواهد بود. (۳۱)

كَلا وَالْقَمَرِ (٣٢)

چنين (كه كافران گويند) نيست، قسم به ماه تابان. (۳۲)

وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ (٣٣)

و قسم به شب تار چون باز گردد. (۳۳)

وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ (٣٤)

و قسم به صبح چون جهان را روشن سازد. (۳۴)

إِنَّهَا لإحْدَى الْكُبَرِ (٣٥)

كه اين (آيات قرآن) يكى از بزرگترين آيات خداست. (۳۵)

نَذِيرًا لِلْبَشَرِ (٣٦)

در آن پند و اندرز آدميان است. (۳۶)

لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ (٣٧)

براى هر يك از شما آدميان كه بخواهد (در مقام ايمان و طاعت و سعادت) پيش افتد يا باز ماند. (۳۷)

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ (٣٨)

هر نفسى در گرو عملى است كه انجام داده است. (۳۸)

إِلا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (٣٩)

مگر اهل يمين. (۳۹)

فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ (٤٠)

آنان در باغهاى بهشت (متنعّمند و) سؤال مى‏كنند. (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِينَ (٤١)

از احوال دوزخيان گنهكار. (۴۱)

مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (٤٢)

كه شما را چه عمل به عذاب دوزخ در افكند؟ (۴۲)

قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ (٤٣)

آنان جواب دهند كه ما از نمازگزاران نبوديم. (۴۳)

وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ (٤٤)

و مسكينى را طعام نمى‏داديم. (۴۴)

وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ (٤٥)

و ما با اهل باطل به بطالت مى‏پرداختيم. (۴۵)

وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ (٤٦)

و ما روز جزا را تكذيب مى‏كرديم. (۴۶)

حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ (٤٧)

تا آنكه يقين (كه ساعت مرگ است) بر ما فرا رسيد. (۴۷)

فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ (٤٨)

پس شفاعت شفيعان در حق آنان هيچ سودى نبخشد. (۴۸)

فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ (٤٩)

اينك چرا از ياد آن روز سخت خود (و از ذكر و اندرز قرآن) اعراض مى‏كنند؟ (۴۹)

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (٥٠)

گويى گورخران گريزانى هستند. (۵۰)

فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (٥١)

كه از شير درنده مى‏گريزند. (۵۱)

بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً (٥٢)

بلكه هر يك از آنها مى‏خواهند كه برايشان هم (مانند پيمبران) صحيفه وحى آسمانى باز آيد (تا ايمان آرند). (۵۲)

كَلا بَلْ لا يَخَافُونَ الآخِرَةَ (٥٣)

هرگز (چنين نيست كه پنداشتند) بلكه از (عذاب) آخرت نمى‏ترسند. (۵۳)

كَلا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (٥٤)

چنين نيست (كه آنها پنداشتند) قرآن محققا همه پند و يادآورى است. (۵۴)

فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ (٥٥)

تا هر كه خواهد متذكر آن شود. (۵۵)

وَمَا يَذْكُرُونَ إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (٥٦)

و نخواهند متذكر شوند جز آنكه خدا بخواهد (يعنى بدون مشيّت و لطف الهى كسى بهشتى و سعادتمند نخواهد شد. از او رواست تقوا و ترس و بيم و شوق و اميدوارى كه) او اهل تقوا و اهل آمرزش و مغفرت است. (۵۶)

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image