شنبه , ۱۴ تیر ۱۳۹۹
فوری
خانه / مذهبی / قرآن کریم / سوره الشعراء

سوره الشعراء

سُوۡرَةُ الشُّعَرَاء

.
بِسۡمِ ٱللهِ ٱلرَّحۡمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ

‏ به نام خداوند بخشنده مهربان .

طسم ﴿١﴾

‏ طا . سين . ميم . ‏

تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ﴿٢﴾

‏ اين ( سوره كه به تو وحي مي‌شود ، برخي از ) آيات كتاب ( قرآن است كه ) بيانگر ( احكام الهي براي سعادت دنيا و آخرت مردمان ) است . ‏

لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ﴿٣﴾

‏ انگار مي‌خواهي از غم و اندوه اين كه آنان ايمان نمي‌آورند ، خويشتن را نابود كني‌ ؟ ! ‏

إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ ﴿٤﴾

‏ اگر ما بخواهيم معجزه‌اي از آسمان بر آنان نازل مي‌نمائيم كه گردنهايشان در برابر آن ( خم گردد ، و از روي اجبار ايمان آورند و ) تسليم شوند .  ( امّا سنّت خدا و حكمت الله مقتضي اختيار است ، و ثواب يا عقاب را مترتّب بر آن كرده است ) . ‏

وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ ﴿٥﴾

‏ هيچ گونه موعظه و اندرز تازه‌اي ( از قرآن ) براي آنان از سوي خداوند رحمان نمي‌آيد ، مگر اين كه ايشان از آن روي‌گردان مي‌شوند . ‏

فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبَاءُ مَا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦﴾

‏ آنان ( آيات قرآني را ) دروغ مي‌نامند ، و هرچه زودتر خبر ( مجازات ) چيزي كه بدان استهزاء و تمسخر مي‌كنند بديشان خواهد رسيد ( و كيفر كمرشكن و دردناك كار خود را خواهند ديد ) . ‏

أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الأرْضِ کَمْ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ ﴿٧﴾

‏ آيا آنان به زمين نمي‌نگرند و نمي‌بينند كه چه قدر انواع و اقسام گياهان و درختان نر و ماده زيبا و سودمند را در آن رويانده‌ايم‌ ؟  ( اگر دقّت كنند نشانه‌هاي قدرت يزدان را در آرايش و پيرايش ظاهري و در خواصّ و فوائد باطني روئيدنيها مي‌بينند ، و پيدايش اين همه رنگ و بو و فعل و انفعالات شيميائي ، و وجود زوجيّت و طرز تلقيح و باروري رُستنيها ، به زبان حال ايشان را به سوي خالق متعال رهنمود مي‌كند و آنان را از تكفير و تكذيب حق به دور مي‌سازد).

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿٨﴾

‏ بي‌گمان در اين كار ( آفرينش گياهان و درختان ، در كوه و دمن و مزرعه و بيابان ) نشانه بزرگي است ( بر وجود خالق جهان ) ولي اكثر مردمان ( چشم دل را مي‌بندند و به نداي عقل گوش فرا نمي‌دهند و اين چند روزه حيات را غافلوار بسر مي‌برند و به خدا ) ايمان نمي‌آورند . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿٩﴾

‏ پروردگار تو قطعاً چيره‌ي مهربان است . ‏

وَإِذْ نَادَى رَبُّکَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿١٠﴾

‏ ( براي قوم خود بيان دار ) هنگامي را كه پروردگارت موسي را نزديك كوه طور ندا داد كه به سوي قوم ستمكار ( فرعون و فرعونيان برو ) .  ( قومي كه با كفر و معاصي بر خود ستم كرده‌اند ، و با به بندگي كشاندن بني‌اسرائيل ، بدانان ظلم نموده‌اند ) . ‏

قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلا یَتَّقُونَ ﴿١١﴾

‏ قوم فرعون .  ( شگفتا چگونه در ظلم فرو رفته‌اند ! ) آيا ( از سرانجام كار و كيفر ستم خود نمي‌ترسند و از خشم و عذاب خدا ) نمي‌پرهيزند ؟ ‏

قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ ﴿١٢﴾

‏ ( موسي ) گفت : پروردگارا ! من مي‌ترسم كه مرا تكذيب كنند ( و از روي تكبّر و تفرعن رسالتم را نپذيرند ) . ‏

وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ ﴿١٣﴾

‏ ( اگر تكذيبم كنند ، از غم و غصّه ) سينه‌ام تنگ مي‌شود ، و ( بدين هنگام چنان كه بايد در مجادله با آنان ) زبانم نمي‌گردد ( و روان و گويا صحبت نمي‌كنم ) . پس ( جبرئيل را ) به پيش ( برادرم ) هارون بفرست ( و پيغمبرش گردان ، تا ياري و كمكم‌كند ) . ‏

وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ ﴿١٤﴾

‏ آنان ( به گمان خود ، قصاص ) گناهي بر من دارند و مي‌ترسم ( پيش از انجام وظيفه تبليغ ) مرا بكشند . ‏

قَالَ کَلا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ ﴿١٥﴾

‏ ( خداوند اين تقاضاي صادقانه موسي را اجابت كرد و گفت : ) اين چنين نيست ( كه بتوانند تو را به قتل برسانند . درخواستت را راجع به هارون پذيرفتم ) . دو نفري با ( توشه ) معجزات ما ( كه عصا و يد بيضاء است ، به سوي فرعون و فرعونيان ) برويد ( و بدانيد كه ) ما با شما هستيم و ( شما را در پناه خود مي‌داريم ، و كاملاً مطالبي را كه در ميان شما و ايشان مي‌گذرد ) مي‌شنويم .  ( قطعاً شما پيروزيد ) . ‏

فَأْتِیَا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٦﴾

‏ به سراغ فرعون برويد و بگوئيد : ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم . ‏

أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿١٧﴾

‏ ( پروردگار جهانيان به تو دستور مي‌دهد ) اين كه بني‌اسرائيل را ( آزاد از زنجير اسارت و بردگي كني و ) با ما همراه سازي ( تا به سرزمين مقدّس ، يعني فلسطين برويم ) . ‏

قَالَ أَلَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ ﴿١٨﴾

‏ ( فرعون ) گفت : آيا ما تو را در كودكي ميان خود ( در دامان مهر و در آغوش لطف خويش ) نپرورده‌ايم‌ ؟ ! و آيا سالهاي متمادي از عمرت در بين ما ماندگار نبوده‌اي ( و از رعايت و حفاظت و نان و نمك ما برخوردار نگشته‌اي‌ ؟ !).

وَفَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿١٩﴾

‏ و آن كاري را كرده‌اي كه كرده‌اي و ( مرتكب قتل يكي از طرفداران ما شده‌اي . و از اينها گذشته ، تو اينك ) كفران نعمتهاي ما مي‌كني ( و حق نان و نمك ما را فراموش مي‌نمائي ، و با ادّعاي پيغمبري پرورگار جهان ، الوهيّت ما را ناديده مي‌گيري ) . ‏

قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّینَ ﴿٢٠﴾

‏ ( موسي ) گفت : من در حين انجام اين كار ( نمي‌دانستم مشتي كه براي تأديب و تنبيه به قبطي مي‌زنم ، منتهي به قتل مي‌گردد ، و ) از سرگشتگان ( و بيخبراني ) بودم ( كه اطّلاع ندارند ضربه مشت هم گاهي منجر به قتل مي‌شود ).

فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْمًا وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٢١﴾

‏ پس من از دست شما گريختم وقتي كه از شما ترسيدم ( كه در برابر اين قتل غيرعمد مرا بكشيد ) و خداوند به من علم و دانش بخشيد ( تا در پرتو آن چيزها را درست ببينم و كارها را صحيح و بجا انجام دهم ) و مرا از زمره پيغمبران كرد ( تا بندگان خدا را به سوي نجات از عذاب فرا خوانم ) . ‏

وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿٢٢﴾

‏ آيا اين منّتي است كه تو بر من ميگذاري اين كه بني‌اسرائيل را بنده و برده خود ساخته‌اي‌؟!

قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ ﴿٢٣﴾

‏ فرعون گفت : پروردگار جهانيان كيست ( كه اين همه از او صحبت مي‌كني و خويشتن را فرستاده او مي‌داني‌ ؟ ) . ‏

قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنِینَ ﴿٢٤﴾

‏ ( موسي ) گفت : پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است ، اگر شما راه يقين مي‌پوئيد ( و حقيقت را مي‌جوئيد ، حق اين است كه گفتم ) . ‏

قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُونَ ﴿٢٥﴾

‏ ( فرعون رو ) به اطرافيان خود ( كرد و مسخره‌كنان ) گفت : آيا نمي‌شنويد ( اين مرد چه مي‌گويد ؟ ! مي‌شنويد كه جز ياوه نمي‌گويد ؟ ! ) . ‏

قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الأوَّلِینَ ﴿٢٦﴾

‏ ( موسي پس از اشاره به جهان كبير ، اشاره به جهان صغير كرد و ) گفت : او پروردگار شما و پروردگار نياكان پيشين شما است ( كه مردند و چون جاودانه نبودند خدا نبودند ) . ‏

قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿٢٧﴾

‏ ( فرعون به خيره‌سري همچنان ادامه داد و ) گفت : پيغمبري كه به سوي شما فرستاده شده است قطعاً ديوانه است !  ( چرا كه سخنان پريشان مي‌گويد ، و جز مرا خدا مي‌داند).

قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٢٨﴾

‏ ( و موسي باز هم به نشانه‌هاي خداشناسي گسترده در پهنه آفرينش اشاره كرد و ) گفت : او پروردگار طلوع و غروب ( كواكب و سيّارات جهان ) و همه چيزهائي است كه در ميان آن دو قرار دارد ، اگر شما عاقل مي‌بوديد ( چنين چيزي را در پرتو خرد ، از روي نظام طلوع و غروب ستارگان و برنامه دقيق و اسرارآميز آنها مي‌فهميديد ) . ‏

قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَیْرِی لأجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ ﴿٢٩﴾

‏ ( فرعون سخت برآشفت و ) گفت : اگر جز مرا به پروردگاري برگزيني تو را از زمره زندانيان خواهم كرد ( و در بيغوله‌هاي زندان همچون ديگران خواهي پوسيد ) . ‏

قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ ﴿٣٠﴾

‏ ( موسي ) گفت : آيا اگر من چيز روشني را به تو نشان دهم ( كه دليل قاطع و برهان واضحي بر وجود خداي متعال و نمايانگر صدق رسالت و پيغمبري من باشد ) باز هم ( مرا زنداني مي‌كني‌ ؟ ) . ‏

قَالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿٣١﴾

‏ ( فرعون ) گفت : اگر از زمره راستگوياني ، آن را بنماي . ‏

فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ ﴿٣٢﴾

‏ ( در اين هنگام موسي ) عصاي خود را انداخت . به ناگاه اژدهاي ( حقيقي و ) نماياني گرديد . ‏

وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿٣٣﴾

‏ و دست خود را ( به گريبان فرو برد و سپس آن را ) بيرون آورد ، ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن ( همچون ماه تابان ) ديدند .  ( پرتو آن همه جا را نورباران و درخشان كرد).

قَالَ لِلْمَلإ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿٣٤﴾

‏ ( فرعون ) به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت : اين ( مرد ) جادوگر بس آگاه ( و ماهري ) است . ‏

یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿٣٥﴾

‏ مي‌خواهد با جادوي خود ( عامّه مردم را پيرامون خويش جمع آورد و ) شما را از سرزمين خودتان ( مصر ) بيرون كند . پس شما ( چه مي‌انديشيد و ) چه فرمان مي‌دهيد ؟ ‏

قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿٣٦﴾

‏ گفتند : موسي و برادرش را مهلت بده ( و در كار شكنجه آنان عجله مكن ) و به تمام شهرها ( ي مصر ، مأموراني ) براي بسيج اعزام كن . ‏

یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ ﴿٣٧﴾

‏ تا همه جادوگران ماهر و زبردست را پيش تو بياورند . ‏

فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقَاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ﴿٣٨﴾

‏ سرانجام جادوگران در روز موعود ( كه چاشتگاه روز جشن مصريها بود ، در مكان معيّني ) گردآورده شدند ( و به ميدان مبارزه گسيل گشتند ) . ‏

وَقِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ ﴿٣٩﴾

‏ ( از مردم نيز براي حضور در ميدان مبارزه دعوت به عمل آمد ) و به مردم گفته شد : آيا ( در اين صحنه ) شما گرد مي‌آئيد ؟ ‏

لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ کَانُوا هُمُ الْغَالِبِینَ ﴿٤٠﴾

‏ تا اگر جادوگران پيروز شوند ، ما از آنان پيروي كنيم ( و آن چنان صحنه را گرم و داغ نمائيم و هياهو و جنجالي برپا كنيم كه دشمنِ خدايان ما براي هميشه از ميدان به در رود ).

فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لأجْرًا إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِینَ ﴿٤١﴾

‏ هنگامي كه جادوگران ( نزد فرعون حاضر ) آمدند و به فرعون گفتند : آيا ما پاداش بزرگ و قابل ملاحظه‌اي خواهيم داشت اگر پيروز شويم‌ ؟ ‏

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ إِذًا لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ﴿٤٢﴾

‏ ( فرعون كه سخت از موسي به وحشت افتاده بود و در تنگنا قرار داشت ) گفت : بلي !  ( هر چه بخواهيد مي‌دهم ) به علاوه شما در اين صورت از مقرّبان ( درگاه من ) خواهيد بود.

قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ ﴿٤٣﴾

‏ ( در روز موعود و در ميدان مبارزه ، موسي ) به جادوگران گفت : آنچه را مي‌خواهيد بيفكنيد ، بيفكنيد !  ( و هر چه در قدرت داريد بنمائيد و به ميدان آوريد ) . ‏

فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِیَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ ﴿٤٤﴾

‏ پس جادوگران ( با غرور و نخوت ) طنابها و عصاهاي خود را افكندند و گفتند : به عزّت فرعون سوگند كه ما قطعاً چيره و پيروزيم ! ‏

فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ ﴿٤٥﴾

‏ موسي ( مهلت نداد و ) عصاي خود را افكند ، ناگهان ( اژدهاي بزرگي گرديد و با سرعت ) شروع به بلعيدن ابزارهاي دروغين ايشان كرد ( و آنها را يكي بعد از ديگري در كام خود فرو برد ) . ‏

فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ ﴿٤٦﴾

‏ جادوگران سجده‌كنان بر زمين فرو افتادند . ‏

قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٤٧﴾

‏ گفتند : به پروردگارِ عالَميان ايمان داريم . ‏

رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ ﴿٤٨﴾

‏ به پروردگار موسي و هارون . ‏

قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لأقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿٤٩﴾

‏ ( فرعون جادوگران را تهديد كرد و ) گفت : آيا به او ايمان آورديد پيش از آن كه من به شما اجازه دهم‌ ؟ ! او بي‌گمان بزرگ و استاد شما است و به شما جادوگري آموخته است . پس خواهيد دانست ( كه با چه زجر و شكنجه‌اي شما را خواهم كشت ) . حتماً دستها و پاهاي شما را عكس يكديگر قطع مي‌گردانم و همگي شما را به دار مي‌آويزم . ‏

قَالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ ﴿٥٠﴾

‏ ( جادوگران شجاعانه ) گفتند : هيچ زياني نيست ( از اين كاري كه تو خواهي كرد . هر كاري كه مي‌خواهي بكن باكي نيست ، چرا كه ) ما به سوي پروردگارمان باز مي‌گرديم ( و به لقاي معشوق و معبود حقيقي خود مي‌رسيم و پاداش خويش را از او دريافت مي‌داريم ) .

إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَایَانَا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿٥١﴾

‏ ما اميدواريم كه پروردگارمان گناهان ما را ببخشاياد ، چرا كه ما ( در ميان قوم تو ) نخستين ايمان‌آورندگان بوده‌ايم . ‏

وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ ﴿٥٢﴾

‏ ما به موسي وحي كرديم كه شبانه بندگان ( مؤمن بني‌اسرائيل ) مرا ( از مصر ) كوچ بده . شما حتماً تعقيب مي‌شويد ( و فرعون و فرعونيان براي دستگيري شما دنبالتان مي‌كنند ) . ‏

فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿٥٣﴾

‏ ( توسّط جاسوسان خبر به دربار رسيد كه موسي و بني‌اسرائيل در صدد كوچ به سرزمين ديگري هستند ) پس فرعون ( مأموراني ) به شهرها فرستاد تا ( نيرو ) جمع كنند ( و جلو ايشان را بگيرند ) . ‏

إِنَّ هَؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ ﴿٥٤﴾

‏ ( فرعون به مأموران دستور داد و گفت : به اهالي شهرها بگوئيد : ) اينها ( كه قصد فرار و تجمع و تقويت در جاي ديگري را دارند ) گروه اندك و ناچيزي هستند ( و ما با نخستين تاخت ايشان را گرفتار و به شكنجه و آزار مي‌رسانيم ) . ‏

وَإِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ ﴿٥٥﴾

‏ آنان ما را بر سر خشم مي‌آورند . ‏

وَإِنَّا لَجَمِیعٌ حَاذِرُونَ ﴿٥٦﴾

‏ ( البتّه جاي هيچ گونه نگراني نيست ، و ليكن ) ما گروهي هستيم محتاط ( و بيدار و دورانديش ) . ‏

فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿٥٧﴾

‏ ( سرانجام آنچه مي‌بايست بشود شد ، و عاقبت بني‌اسرائيل بر فرعون و فرعونيان پيروز شدند ) و ما آنان را از باغها و چشمه‌سارها بيرون رانديم . ‏

وَکُنُوزٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ ﴿٥٨﴾

‏ و ( ايشان را ) از ميان گنجها و كاخهاي مجلّل ( به در كرديم ) . ‏

کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿٥٩﴾

‏ اين چنين ( شد كه بني‌اسرائيل پيروز گشتند ) و آنها را ميراث بني‌اسرائيل كرديم . ‏

فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ ﴿٦٠﴾

‏ ( فرعون و فرعونيان ) بني‌اسرائيل را تعقيب كردند و به هنگام طلوع آفتاب بديشان رسيدند . ‏

فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَکُونَ ﴿٦١﴾

‏ هنگامي كه هر دو گروه يكديگر را ديدند ، ياران موسي گفتند : ما ( در چنگال فرعونيان ) گرفتار مي‌گرديم ( و هلاك مي‌شويم ) . ‏

قَالَ کَلا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ ﴿٦٢﴾

‏ ( موسي ) گفت : چنين نيست . پروردگار من با من است .  ( قطعاً به دست دشمنم نمي‌سپارد و به راه نجات ) رهنمودم خواهد كرد . ‏

فَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ ﴿٦٣﴾

‏ به دنبال آن به موسي پيام داديم كه عصاي خود را به دريا بزن .  ( وقتي عصا را به دريا زد ) دريا از هم شكافت ، و هر بخشي همچون كوه بزرگي گرديد ( و دوازده راه خشك در آن پديدار شد ، و هر گروهي از اسباط دوازده‌گانه بني‌اسرائيل در جاده‌اي حركت كرد ) . ‏

وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الآخَرِینَ ﴿٦٤﴾

‏ و در آنجا ديگران را ( نيز به موسي و بني‌اسرائيل ) نزديك گردانديم ( و فرعون و فرعونيان را وارد آن راه‌هاي دوازده‌گانه كرديم ) . ‏

وَأَنْجَیْنَا مُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِینَ ﴿٦٥﴾

‏ موسي و جملگي همراهان او را نجات داديم . ‏

ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآخَرِینَ ﴿٦٦﴾

‏ سپس ديگران را غرق كرديم . ‏

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿٦٧﴾

‏ بي‌گمان در اين ( ماجراي نجات مؤمنان و غرق كافران ) درس عبرت بزرگي است ( براي كساني كه چشم باز و دل آگاه داشته باشند و درباره سرگذشت جبّاران مغرور بينديشند و اوراق تاريخ مكتوب و منظور را به دقّت بخوانند و ببينند ) . ولي اكثر آنان ايمان نياوردند ( و كمتر ايشان ، همچون آسيه و جادوگران ، به جمع مؤمنان پيوستند ) . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿٦٨﴾

‏ بي‌گمان پروردگار تو با عزّت و توانا ، و با محبّت و مهربان است . ‏

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ ﴿٦٩﴾

‏ ( اي پيغمبر ! ) سرگذشت ابراهيم را براي كافران بيان دار . ‏

إِذْ قَالَ لأبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ ﴿٧٠﴾

‏ هنگامي كه به پدرش ( آزر ) و قوم ( بت‌پرست ) خود گفت : چه چيز را پرستش مي‌كنيد ؟  ( چيزهائي را كه مي‌پرستيد ، كي شايسته پرستش مي‌باشند ؟ ) . ‏

قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِینَ ﴿٧١﴾

‏ ( مفتخرانه پاسخ دادند و ) گفتند : بتهاي بزرگي را مي‌پرستيم و دائماً ( به پرستش آنها مي‌پردازيم و ) بر عبادتشان ماندگار مي‌مانيم . ‏

قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ ﴿٧٢﴾

‏ گفت : آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد ، صداي شما را مي‌شنوند و نيازتان را برآورده مي‌كنند ؟ ‏

أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ ﴿٧٣﴾

‏ يا سودي به شما مي‌رسانند ( اگر از آنها اطاعت كنيد ؟ ) و يا زياني متوجّه شما مي‌سازند ( اگر از آنها سرپيچي نمائيد ؟ ) . ‏

قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ ﴿٧٤﴾

‏ مي‌گويند :  ( چيزي از اين كارها را نمي‌توانند بكنند ) فقط ما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه اين چنين مي‌كردند ( و بتان را به گونه ما پرستش مي‌نمودند و ما هم از كارشان تقليد مي‌كنيم و بس . مگر مي‌شود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند ؟ ) . ‏

قَالَ أَفَرَأَیْتُمْ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ ﴿٧٥﴾

‏ آيا ( مي‌دانيد كه چه كار مي‌كنيد و ) مي‌بينيد كه چه چيز را مي‌پرستيد ؟ ! ‏

أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمُ الأقْدَمُونَ ﴿٧٦﴾

‏ هم شما و هم پدران پيشين شما . ‏

فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلا رَبَّ الْعَالَمِینَ ﴿٧٧﴾

‏ همه آنها دشمن من هستند ( آنهائي كه شما معبود خود مي‌دانيد ) بجز پروردگار جهانيان . ‏

الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ ﴿٧٨﴾

‏ ( پروردگار جهانياني ) كه مرا آفريده است ، و هم او مرا ( به سوي سعادت دنيا و آخرت ) راهنمائي مي‌سازد ( و در سراسر زندگي من حضور دارد و لحظه‌اي از من غافل نيست ) . ‏

وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ﴿٧٩﴾

‏ آن كسي است كه او مرا ميخوراند و مي‌نوشاند . ‏

وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ ﴿٨٠﴾

‏ و هنگامي كه بيمار شوم او است كه مرا شفا مي‌دهد . ‏

وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ ﴿٨١﴾

‏ و آن كسي است كه ( چون اجلم فرا رسيد ) او مرا مي‌ميراند و سپس ( در رستاخيز براي حساب و كتاب و جزا و سزا ) مرا زنده مي‌گرداند . ‏

وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ﴿٨٢﴾

‏ و آن كسي است كه اميدوارم در روز جزا و سزا ( كه قيامت برپا است ) گناهم را بيامرزد . ‏

رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ ﴿٨٣﴾

‏ ( ابراهيم دست دعا به درگاه خدا برداشت و گفت : ) پروردگارا ! به من كمال و معرفت مرحمت فرما ( تا در پرتو آن ، حق را حق و باطل را باطل ببينم ، و قدرت بر داوري صحيح در ميان بندگانت داشته باشم ) ، و مرا ( در دنيا و آخرت ) از زمره شايستگان و بايستگان گردان . ‏

وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ ﴿٨٤﴾

‏ و ( با توفيق در طاعت و عبادت و اعمال نيك ) براي من ذكر خير و نام نيك در ميان آيندگان بر جاي دار . ‏

وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ ﴿٨٥﴾

‏ و مرا از زمره كساني ساز كه بهشت پرنعمت را فراچنگ مي‌آورند . ‏

وَاغْفِرْ لأبِی إِنَّهُ کَانَ مِنَ الضَّالِّینَ ﴿٨٦﴾

‏ و پدرم را ( با رهنمود به ايمان و توفيق در طاعت و عبادت ، مورد مرحمت و مشمول مغفرت گردان ، و بدين وسيله او را ) كه از گمراهان است بيامرز . ‏

وَلا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ ﴿٨٧﴾

‏ و مرا خوار و رسوا مدار در روزي كه ( مردمان براي حساب و كتاب و سزا و جزا ، زنده و ) برانگيخته مي‌شوند . ‏

یَوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ ﴿٨٨﴾

‏ آن روزي كه اموال ،  ( يعني نيروي مادي ) ، و اولاد ، ( يعني نيروي انساني ، به كسي ) سودي نمي‌رساند . ‏

إِلا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ ﴿٨٩﴾

‏ بلكه تنها كسي ( نجات پيدا مي‌كند و از اموالي كه در راه آفريدگار صرف ، و از اولادي كه در مسير پروردگار رهنمود كرده باشد ، سود مي‌برد ) كه با دل سالم ( از بيماري كفر و نفاق و ريا ) به پيشگاه خدا آمده باشد . ‏

وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿٩٠﴾

‏ در آن هنگام بهشت براي پرهيزگاران نزديك گردانده مي‌شود ( و آنان كه از كفر و معاصي رويگردان ، و به ايمان و طاعت در جهان روي آورده بودند ، به سوي آن مي‌روند ) . ‏

وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ ﴿٩١﴾

‏ و دوزخ براي گمراهان آشكار گردانده مي‌شود . ‏

وَقِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ ﴿٩٢﴾

‏ و بديشان گفته مي‌شود : كجا هستند معبودهائي كه پيوسته آنها را عبادت مي‌كرديد ؟ ‏

مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ ﴿٩٣﴾

‏ ( معبودهاي ) غير از خدا . آيا آنها ( در برابر اين شدائد و سختيهائي كه اكنون با آن روبرو هستيد و هستند ) شما را كمك مي‌كنند يا خويشتن را ياري مي‌دهند ؟ ‏

فَکُبْکِبُوا فِیهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ ﴿٩٤﴾

‏ پس از آن ، آنان ( كه پرستش شوندگان گمراهساز ) همراه گمراهان ( كه پرستش كنندگان ايشان بودند ) پياپي به دوزخ سرنگون افكنده مي‌شوند . ‏

وَجُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ ﴿٩٥﴾

‏ و جملگي لشكريان اهريمن ( نيز همراه آن دو گروه به دوزخ سرنگون مي‌گردند ) . ‏

قَالُوا وَهُمْ فِیهَا یَخْتَصِمُونَ ﴿٩٦﴾

‏ آنان ( كه معبودهاي دروغين را پرستيده‌اند ) در آنجا به كشمكش ( با معبودهاي خود ) مي‌پردازند و مي‌گويند : ‏

تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ ﴿٩٧﴾

‏ به خدا سوگند ما در گمراهي آشكاري بوده‌ايم . ‏

إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿٩٨﴾

‏ آن زمان كه ما شما ( معبودان دروغين ) را با پروردگار جهانيان ( در عبادت و طاعت ) برابر مي‌دانستيم . ‏

وَمَا أَضَلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ ﴿٩٩﴾

‏ و ما را جز بزهكاران ( شياطين نام ) گمراه نكرده است . ‏

فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ ﴿١٠٠﴾

‏ ( اي واي بر ما ! امروز ) ما اصلاً شفاعت كنندگاني نداريم ( كه ما را برهانند ! ما كه معتقد به ميانجيگري ميانجيگران براي نجات خود بوديم ) .

وَلا صَدِیقٍ حَمِیمٍ ﴿١٠١﴾

‏ ( همچنين ، امروز ) دوست صميمي و دلسوزي هم نداريم ( تا دست كم گريه‌اي براي ما سر دهد ) . ‏

فَلَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿١٠٢﴾

‏ كاش !  ( به جهان ) برگشتي داشتيم تا از زمره مؤمنان مي‌شديم ( و در پرتو ايمان درست و اعمال شايسته ، از عذاب دوزخ نجات مي‌يافتيم و به بهشت در مي‌آمديم ) . ‏

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٠٣﴾

‏ بي‌گمان در اين ( سرگذشت ابراهيم ) پند و عبرتي ( براي عاقلان قوم تو و ساير فرزانگان ) است ، ولي ( جاي تعجّب است ) بيشتر آنان ايمان نداشته ( و ايمان نمي‌آورند ) . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٠٤﴾

‏ قطعاً پروردگارت ( بر انتقام از بي‌دينان ) توانا و ( نسبت به مؤمنان ) مهربان است . ‏

کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ ﴿١٠٥﴾

‏ ( ماجراي آموزنده ديگري مربوط به قوم نوح است ) . قوم نوح پيغمبران را تكذيب كردند . ‏

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلا تَتَّقُونَ ﴿١٠٦﴾

‏ زماني كه هم‌نژادشان نوح بديشان گفت : هان ! پرهيزگاري كنيد ! ‏

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٠٧﴾

‏ قطعاً من براي شما پيغمبر اميني هستم . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٠٨﴾

‏ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٠٩﴾

‏ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نمي‌خواهم . مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١١٠﴾

‏ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الأرْذَلُونَ ﴿١١١﴾

‏ گفتند : آيا ما ( اشراف و نجباء ) به شما ايمان بياوريم ، در حالي كه پست‌ترين و بي‌ارزش‌ترين افراد از تو پيروي كرده‌اند ؟ !  ( چگونه انتظار داري افراد ثروتمند و والامقام ، با مشتي بي‌سر و پا و گمنام ، همراه و همنشين شوند ؟ ! ) . ‏

قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١١٢﴾

‏ ( نوح ) گفت :  ( وظيفه من دعوت همگان به سوي حق و اصلاح جامعه است ) من چه مي‌دانم آنان چه كاري داشته‌اند ؟  ( و گذشته ايشان چه بوده است‌ ؟ مهم امروز است كه دعوت مرا پذيرفته و در مقام خودسازي برآمده‌اند و در راه حق گام نهاده‌اند ) . ‏

إِنْ حِسَابُهُمْ إِلا عَلَى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ ﴿١١٣﴾

‏ حساب ( اعمال و جزاي كار ) ايشان جز بر عهده پروردگارم نيست ، اگر شما فهميده و باشعور باشيد ( مي‌دانستيد كه كار خوب و بد گذشته ايشان از ديد خدا پنهان نبوده است و سر و كارشان با خدا است نه با من ) . ‏

وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿١١٤﴾

‏ من هرگز مؤمنان را ( از پيش خود ) نمي‌رانم ( تا دل شما را به دست آرم ) . ‏

إِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿١١٥﴾

‏ من بيم دهنده آشكاري بيش نيستم . ‏

قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ ﴿١١٦﴾

‏ گفتند : اي نوح ! اگر ( بدين رفتار و گفتار خود ) پايان ندهي ، قطعاً جزو سنگساران خواهي شد ( و بر سر تو همان خواهد آمد كه بر سر ساير مخالفان ما آمده است ) . ‏

قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ ﴿١١٧﴾

‏ ( نوح به پيشگاه خدا عرض كرد و ) گفت : پروردگارا ! قوم من ، مرا دروغگو ناميدند ( و دعوتم را نپذيرفتند ) ! ‏

فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿١١٨﴾

‏ ( اكنون كه هيچ راهي براي هدايت اين ستمگران باقي نمانده است و تمام تلاش و توانم بيفايده بوده است ) ميان من و اينان خودت داوري كن ( و كافران و مشركان را نابود فرما ) و من و مؤمناني را كه با من هستند ( از دست شكنجه و آزارشان ) نجات بده . ‏

فَأَنْجَیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ ﴿١١٩﴾

‏ ما او و كساني را كه با او بودند ، در كشتي پر ( از انسانها و حيوانهاي گوناگون و خوراك و نيازمنديهاي آنان و اينان ) نجات داديم . ‏

ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ ﴿١٢٠﴾

‏ سپس بقيّه را غرق كرديم . ‏

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٢١﴾

‏ بي‌گمان در اين ( سرگذشت نوح و سرنوشت مؤمنان و كافران ) عبرت سترگ و دليل بزرگي ( بر قدرت خدا و صدق پيغمبران ) است ، و بيشتر مردمان ( با وجود شنيدن داستان عبرت‌انگيزِ راه يافتگان و گمراهان و سرانجام كار ايشان ) ايمان نمي‌آورند . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٢٢﴾

‏ مسلّماً پروردگار تو چيره و توانا ( بر انتقام از ستمكاران ) و مهربان ( در حق پرهيزگاران ) است . ‏

کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ ﴿١٢٣﴾

‏ قوم عاد پيغمبران ( خدا ) را تكذيب كردند ( و دروغگو ناميدند ) . ‏

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلا تَتَّقُونَ ﴿١٢٤﴾

‏ بدان گاه كه برادرشان هود بديشان گفت : هان ! تقوا پيشه كنيد ( و پرهيزگار باشيد ، و از عذاب خدا بپرهيزيد ) . ‏

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٢٥﴾

‏ من پيغمبر اميني براي شما هستم . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٢٦﴾

‏ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٢٧﴾

‏ من هيچ اجر و پاداشي در برابر اين دعوت از شما نمي‌طلبم . اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نمي‌باشد . ‏

أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ ﴿١٢٨﴾

‏ آيا شما بالاي هر بلندي و مكان مرتفعي كاخ سر به فلك كشيده‌اي مي‌سازيد و ( در آن ) به خوشگذراني و كارهاي بيهوده مي‌پردازيد ؟ ‏

وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ ﴿١٢٩﴾

‏ و دژها و قلعه‌هائي مي‌سازيد كه انگار جاودانه مي‌مانيد ؟ ‏

وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ ﴿١٣٠﴾

‏ و هنگامي كه مجازات مي‌كنيد ، از حدّ تجاوز مي‌كنيد و همچون ستمگران و سركشان كيفر مي‌دهيد ( و در برابر كمترين جرم ، سنگين‌ترين جريمه و سزا روا مي‌داريد و عدالت و ترحّمي نداريد ) . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٣١﴾

‏ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

وَاتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ ﴿١٣٢﴾

‏ از ( خشم ) خدائي بپرهيزيد كه شما را با نعمتهائي كه مي‌دانيد ياري داده است . ‏

أَمَدَّکُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِینَ ﴿١٣٣﴾

‏ شمار را ياري داده است با ( اعطاء ) چهارپايان و پسران . ‏

وَجَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿١٣٤﴾

‏ و با باغها و چشمه‌ها . ‏

إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿١٣٥﴾

‏ من مي‌ترسم عذاب روز بزرگ ( قيامت ) گريبانگير شما شود . ‏

قَالُوا سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوَاعِظِینَ ﴿١٣٦﴾

‏ آنان ( به هود پاسخ دادند و ) گفتند : براي ما تفاوت نمي‌كند چه ما را اندرز بدهي يا ندهي !  ( بيهوده خود را خسته مكن و ما را درد سر مده ) . ‏

إِنْ هَذَا إِلا خُلُقُ الأوَّلِینَ ﴿١٣٧﴾

‏ اين ( چيزهائي كه به هم بافته‌اي و به ما خواهي گفت ) جز شيوه و عادت پيشينيان نيست ( آناني كه در گذشته خود را پيغمبر ناميده‌اند و دروغهائي را به گذشتگان تحويل داده‌اند و ادعاهائي همچون ادّعاي تو داشته‌اند ) . ‏

وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ﴿١٣٨﴾

‏ و ما ( نه در اين جهان و نه در آن جهان ) عذاب داده نمي‌شويم . ‏

فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٣٩﴾

‏ قوم عاد ، هود را دروغگو ناميدند ( و رسالتش را نپذيرفتند ) و ما هم نابودشان كرديم . در اين ( سرگذشت قوم عاد ) عبرتي است ( براي كساني كه بخواهند از سرنوشت ديگران ، درسي و پندي بياموزند ) . اكثر قوم عاد ايمان نياوردند ( و راه كفر در پيش گرفتند و نتيجه آن را ديدند ) . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٤٠﴾

‏ بي‌گمان پروردگار تو چيره و توانا ( بر درهم شكستن جبّاران ستمكار ) و مهربان ( در حق ضعيفان ديندار ) است . ‏

کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ ﴿١٤١﴾

‏ قوم ثمود پيغمبران را دروغگو ناميدند ( و از آنان فرمانبرداري نكردند ) . ‏

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلا تَتَّقُونَ ﴿١٤٢﴾

‏ آن زمان كه برادرشان صالح بديشان گفت : آيا تقواپيشه نمي‌سازيد ؟  ( و از خدا نمي‌ترسيد ؟ ) . ‏

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٤٣﴾

‏ من بي‌گمان برايتان پيغمبر اميني هستم . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٤٤﴾

‏ پس از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٤٥﴾

‏ و در قبال تبليغ دعوت اجر و پاداشي از شما درخواست نمي‌كنم . اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست . ‏

أَتُتْرَکُونَ فِی مَا هَا هُنَا آمِنِینَ ﴿١٤٦﴾

‏ آيا ( چنين تصوّر مي‌كنيد كه جهان سراي جاودانگي است و ) شما در نهايت امن و امان در ناز و نعمت جهان رها مي‌شويد ؟ ‏

فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ﴿١٤٧﴾

‏ در ميان باغها و چشمه‌سارها ؟ ‏

وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ ﴿١٤٨﴾

‏ و در ميان كشتزارها ، و نخلستانهائي كه ميوه‌هاي نرم و شاداب و رسيده دارند ؟ ‏

وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا فَارِهِینَ ﴿١٤٩﴾

‏ و ماهرانه در دل كوهها خانه‌هائي را بتراشيد ( و بسازيد و در آنها به عيش و نوش بپردازيد ؟ ) ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٥٠﴾

‏ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد .

وَلا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ ﴿١٥١﴾

‏ و از فرمان اسراف كنندگان فرمانبرداري مكنيد . ‏

الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ وَلا یُصْلِحُونَ ﴿١٥٢﴾

‏ آن كساني كه در زمين تباهي مي‌نمايند و اصلاح نمي‌كنند . ‏

قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ ﴿١٥٣﴾

‏ ( قوم ثمود به صالح پاسخ دادند و ) گفتند : تو از زمره جادوشدگان و ديوانگان هستي و بس .  ( اين است كه چنين پريشان‌گوئي و ياوه‌سرائي مي‌كني ) . ‏

مَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿١٥٤﴾

‏ تو انساني همچون خود ما بيش نيستي ،  ( آخر چگونه گمان مي‌بري كه پيغمبر شده‌اي‌ ؟ ) اگر از زمره راستگوياني ، معجزه‌اي را به ما بنما . ‏

قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ﴿١٥٥﴾

‏ ( هنگامي كه خدا شتر ماده‌اي را معجزه‌آسا براي صالح پديدار كرد ، صالح بديشان ) گفت : اين شتري است ( كه خدا آن را معجزه شما نموده است ) . يك روز سهم آب متعلّق به آن و روز جداگانه ديگري سهم آب متعلّق به شما است . ‏

وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿١٥٦﴾

‏ كمترين آزاري به آن نرسانيد كه اگر چنين كنيد عذاب روز بزرگ ، شما را فرو خواهد گرفت . ‏

فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ ﴿١٥٧﴾

‏ ولي آنان شتر را ( با تير ) كشتند و ( عذاب خدا را در چند قدمي خود ديدند و از كرده خود ) پشيمان شدند . ‏

فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٥٨﴾

‏ عذاب ايشان را فرو گرفت ( و پشيماني بديشان سودي نبخشيد ) . مسلّماً در اين ( سرگذشتِ پايمردي پيغمبران و مؤمنان ، و سرنوشت كافران و ظالمان ) درس عبرتي ( براي مردمان ، و همچنين نشانه‌اي از قدرت خداوند جهان در ياري دينداران و نابودي بي‌دينان و گردنكشان تاريخ ) است . و اكثر ( قوم ثمود هم ايمان نياوردند و همچون قوم عاد ) ايشان ( نيز از زمره ) مؤمنان نشدند . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٥٩﴾

‏ بي‌گمان پروردگار تو چيره ( بر گردنكشان و ) مهربان ( در حق مؤمنان ) است . ‏

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ ﴿١٦٠﴾

‏ قوم لوط پيغمبران را دروغگو ناميدند ( و از ايشان پيروي نكردند ) . ‏

إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلا تَتَّقُونَ ﴿١٦١﴾

‏ آن زمان كه برادرشان لوط بديشان گفت : هان ! پرهيزگاري كنيد . ‏

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٦٢﴾

‏ بي‌گمان من پيغمبر اميني براي شما هستم . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٦٣﴾

‏ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد . ‏

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٦٤﴾

‏ در برابر اين ( دعوت آسماني ) مزدي از شما نمي‌خواهم . اجر و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست . ‏

أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ ﴿١٦٥﴾

‏ آيا در ميان جهانيان ، به سراغ جنس ذكور مي‌رويد ( و با ايشان به جاي زنان آميزش مي‌نمائيد ؟ ) . ‏

وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ ﴿١٦٦﴾

‏ و همسراني را كه پروردگارتان برايتان آفريده است رها مي‌سازيد . بلكه اصلاً شما قومي هستيد كه ( با ارتكاب همه معاصي ، در ظلم به خود و جامعه ) از حدّ مي‌گذريد ( و مرزي ميان خوب و بد به رسميّت نمي‌شناسيد ) . ‏

قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ ﴿١٦٧﴾

‏ گفتند : اي لوط ! اگر ( از اين سخنان ) دست نكشي ، از زمره تبعيد شدگان ( از شهر و ديار ما ) خواهي بود . ‏

قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ ﴿١٦٨﴾

‏ ( لوط بديشان پاسخ داد و ) گفت : من از كار شما نفرت دارم ( و زشت و ناپسندش مي‌دانم ) . ‏

رَبِّ نَجِّنِی وَأَهْلِی مِمَّا یَعْمَلُونَ ﴿١٦٩﴾

‏ پروردگارا ! مرا و اهل و عيال و پيروان مرا از ( عذابي كه سزاوار ) كارهاي ايشان ( است ) به دور و محفوظ دار ! ‏

فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ ﴿١٧٠﴾

‏ ما او را و جملگي خاندان و پيروان او را ( از عذاب و بلاي نابودكننده ناشي از كردار بزهكاران ) رهائي بخشيديم . ‏

إِلا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِینَ ﴿١٧١﴾

‏ مگر پيرزني را كه ( همسر او بود ، و به سبب همكاري با بزهكاران ) از هلاك شدگان گرديد . ‏

ثُمَّ دَمَّرْنَا الآخَرِینَ ﴿١٧٢﴾

‏ سپس ما ديگران را نابود كرديم ( و جملگي اهل شهر را با شهر زير و رو نموده و درهم كوبيديم ) . ‏

وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ ﴿١٧٣﴾

‏ و بر سرشان باران ( سنگ ) را بارانديم امّا چه باران بدي كه اين گروه تهديد شدگان را فرو گرفت !  ( باراني كه سخت شهر و ديارشان را ويران و نابود كرد ) . ‏

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٧٤﴾

‏ در اين ( ماجراي قوم لوط ) درس عبرتي ( براي هوشياران ) است ، و بيشتر آن قوم ايمان نياوردند ( و سزاي خود را ديدند ) . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٧٥﴾

‏ قطعاً پروردگار تو چيره ( بر نابودي بزهكاران و جبّاران تاريخ ) و مهربان ( در حق مؤمنان ) است . ‏

کَذَّبَ أَصْحَابُ الأیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ ﴿١٧٦﴾

‏ ساكنان اَيْكَه پيغمبران را دروغگو ناميدند ( و از ايشان پيروي نكردند ) . ‏

إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلا تَتَّقُونَ ﴿١٧٧﴾

‏ هنگامي كه شعيب بديشان گفت : هان ! پرهيزگاري كنيد . ‏

إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ ﴿١٧٨﴾

‏ مسلّماً من براي شما پيغمبر اميني هستم . ‏

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ ﴿١٧٩﴾

‏ از خدا بترسيد و از من پيروي كنيد . ‏

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٨٠﴾

‏ من در برابر دعوت خود هيچ گونه پاداشي از شما نمي‌خواهم و پاداش من جز بر پروردگار جهانيان نيست . ‏

أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ ﴿١٨١﴾

‏ پيمانه را به تمام و كمال بپردازيد ، و از زمره كم‌دهندگان ( جنس به مردم و كاهندگان اموال ايشان ) نباشيد . ‏

وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ﴿١٨٢﴾

‏ و با ترازوي درست ( اشياء و اجناس را ) بكشيد . ‏

وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدِینَ ﴿١٨٣﴾

‏ و اشياء مردم را نكاهيد ( و حقوق ايشان را ضايع نكنيد ) و در زمين تباهي نورزيد . ‏

وَاتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالْجِبِلَّةَ الأوَّلِینَ ﴿١٨٤﴾

‏ و بپرهيزيد از ( عذاب ) كسي كه شما و نسلهاي گذشته را آفريده است . ‏

قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ ﴿١٨٥﴾

‏ گفتند : تو قطعاً از جمله جادوشدگان و ديوانگاني . ‏

وَمَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ ﴿١٨٦﴾

‏ تو انساني جز ما نيستي و ما مسلّماً تو را از زمره دروغگويان مي‌دانيم . ‏

فَأَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿١٨٧﴾

‏ اگر راست مي‌گوئي ( كه پيغمبري ) تكّه‌هائي از آسمان بر سر ما فرو ريز . ‏

قَالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨٨﴾

‏ ( شعيب بديشان ) گفت : پروردگار من آگاه‌تر ( از هر كسي ) از كارهائي است كه شما مي‌كنيد ( و معاصي و گناهاني كه مي‌ورزيد . مطمئنّاً عذاب درخور گناهتان را در وقت مقدّر به شما مي‌رساند ) . ‏

فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابُ یَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کَانَ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ ﴿١٨٩﴾

‏ او را تكذيب كردند و در نتيجه عذاب روزِ ابر ايشان را فرو گرفت ( و آتش سوزان آنان را سوزاند ) . واقعاً عذاب روز بزرگي بود . ‏

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿١٩٠﴾

‏ همانا در اين ( سرگذشت نيز ) درس عبرتي است ( براي عاقلان ) و بيشتر ايشان ( هم ) ايمان نياوردند ( و جزاي خود را ديدند ) . ‏

وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴿١٩١﴾

‏ بي‌گمان پروردگارت چيره و مهربان است . ‏

وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٩٢﴾

‏ اين ( قرآن ) فرو فرستاده پروردگار جهانيان است ( و همه سرگذشتهاي مذكور در آن راست ، و احكام آن تا روز قيامت برجا و واجب‌الاجرا است ) . ‏

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ ﴿١٩٣﴾

‏ جبرئيل آن را فرو آورده است . ‏

عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ ﴿١٩٤﴾

‏ بر قلب تو ، تا از زمره بيم دهندگان باشي . ‏

بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ ﴿١٩٥﴾

‏ با زبان عربي روشن و آشكاري است . ‏

وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الأوَّلِینَ ﴿١٩٦﴾

‏ ( وصف ) اين قرآن در كتابهاي پيشينيان ( از قبيل تورات و انجيل ) موجود است . ‏

أَوَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿١٩٧﴾

‏ آيا همين نشانه براي ( ايمان آوردن ) ايشان كافي نيست كه علماي بني‌اسرائيل ( به خوبي ) از آن آگاهند ؟ ! ‏

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِینَ ﴿١٩٨﴾

‏ اگر قرآن را بر يكي از غير عربها نازل مي‌كرديم . ‏

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ ﴿١٩٩﴾

‏ و او قرآن را براي آنان مي‌خواند ( به گونه كاملاً رسا و گويا و صحيح و زيبا ) به آن ايمان نمي‌آوردند . ‏

کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ ﴿٢٠٠﴾

‏ ما اين گونه قرآن را ( با بياني گويا و رسا ، و به شيوه ساده و آسان ، توسّط فردي از خودشان ) به دلهاي بزهكاران وارد مي‌گردانيم ( و فصاحت و بلاغت و اعجاز آن را بديشان مي‌فهمانيم . امّا . . . )

لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ ﴿٢٠١﴾

‏ ( امّا ايشان ، به سبب دلهاي بيماري كه دارند ) بدان ايمان نمي‌آورند ، تا عذاب دردناك را ( و مجازات شديدي را كه بدان بيم داده شده بودند ) مي‌بينند .  ( امّا چه فايده كه ديگر ايمان ايشان پذيرفته و سودمند نيست ) . ‏

فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ ﴿٢٠٢﴾

‏ عذاب ، ناگهاني گريبانگير ايشان مي‌گردد . به گونه‌اي كه نمي‌فهمند ( چگونه و از كجا سر رسيده است ) . ‏

فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ ﴿٢٠٣﴾

‏ ( و به هنگام نزول عذاب فرياد برمي‌آورند ) و مي‌گويند : آيا به ما مهلتي و فرصتي داده مي‌شود ؟ !  ( آخر اكنون همه چيز را مي‌دانيم و سخت پشيمانيم و گوش بفرمانيم ! مگر چنين چيزي ممكن است‌ ؟ ! ) . ‏

أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ ﴿٢٠٤﴾

‏ آيا درخواست سرعت گرفتن و جلو افتادن ( نزول ) عذاب ما را داشتند ؟ ! ‏

أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ ﴿٢٠٥﴾

‏ بگو ببينم ، اگر ما سالهاي ديگري ايشان را ( از اين زندگي دنيا ) بهره‌مند سازيم ( و با خوشي و خرّمي مدّت ديگري را بسر ببرند ) . ‏

ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا کَانُوا یُوعَدُونَ ﴿٢٠٦﴾

‏ سپس عذابي كه به آنان وعده داده مي‌شود ، دامنگيرشان گردد . ‏

مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا کَانُوا یُمَتَّعُونَ ﴿٢٠٧﴾

‏ اين تمتّع و بهره‌گيري از دنيا ، براي آنان چه سودي خواهد داشت‌ ؟ ‏

وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلا لَهَا مُنْذِرُونَ ﴿٢٠٨﴾

‏ ما اهل هيچ شهر و دياري را هلاك نكرده‌ايم ، مگر اين كه بيم دهندگاني ( از پيغمبران ) داشته‌اند ( و قبلاً به ميان ايشان رفته‌اند و به اندرز و رهنمودشان برخاسته‌اند و آنان را به اوامر و نواهي خدا آشنا ساخته‌اند ) . ‏

ذِکْرَى وَمَا کُنَّا ظَالِمِینَ ﴿٢٠٩﴾

‏ تا متذكّر شوند و بيدار گردند . ما هرگز ستمگر نبوده‌ايم ( تا پيش از ارسال پيغمبران و اتمام حجّت بر مردمان ، ايشان را عذاب دهيم ) . ‏

وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیَاطِینُ ﴿٢١٠﴾

‏ اين قرآن را شياطين فرو نياورده‌اند ( و بلكه جبريل آن را فرو آورده است ) . ‏

وَمَا یَنْبَغِی لَهُمْ وَمَا یَسْتَطِیعُونَ ﴿٢١١﴾

‏ ( اصلاً اين كار ) ايشان را نسزد ، و توانائي ( چنين كاري را ) ندارند . ‏

إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ﴿٢١٢﴾

‏ قطعاً ايشان از گوش فرا دادن ( به فرشتگان و دريافت پيام آسماني از ايشان ) محروم و بركنارند . ‏

فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ ﴿٢١٣﴾

‏ بجز خدا معبودي را به فرياد مخوان و پرستش مكن ، كه ( اگر چنين كني ) از زمره عذاب شوندگان خواهي بود . ‏

وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ ﴿٢١٤﴾

‏ خويشاوندان نزديك خود را ( از شرك و مخالفت با فرمان پروردگار ) بترسان ( و آنان را به سوي توحيد و دادگري فرا خوان ) . ‏

وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ﴿٢١٥﴾

‏ و بال ( محبّت و مودّت ) خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي مي‌كنند بگستران . ‏

فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ ﴿٢١٦﴾

‏ و اگر آنان ( كه خويشان تو مي‌باشند ) از فرمان تو سركشي كردند ، بگو : من از كار شما بيزارم ( و شما را دوست نمي‌دارم ) . ‏

وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ﴿٢١٧﴾

‏ و بر خداي چيره و مهربان توكّل كن . ‏

الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ ﴿٢١٨﴾

‏ آن خدائي كه تو را مي‌بيند بدان گاه كه ( براي نماز تهجّد ) برمي‌خيزي . ‏

وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ ﴿٢١٩﴾

‏ و ( همچنين مي‌بيند ) حركت ( قيام و ركوع و سجود و نشست و برخاست ) تو را در ميان ( صف جماعت ) سجده برندگان . ‏

إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿٢٢٠﴾

‏ چرا كه او بس شنوا و آگاه است . ‏

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ ﴿٢٢١﴾

‏ آيا به شما خبر بدهم شياطين بر چه كسي نازل مي‌شوند ( و القاء وسوسه مي‌كنند ؟ ) . ‏

تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ ﴿٢٢٢﴾

‏ بر كساني نازل مي‌گردند كه كذّاب و بس گناهكار باشند .  ( چرا كه كاهنان و غيبگويان دروغزن و پلشت‌ مي‌باشند ) . ‏

یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ ﴿٢٢٣﴾

‏ ( به شياطين ) گوش فرا مي‌دهند ، و بيشترشان دروغگويند ( و از پيش خود چيزهائي به هم مي‌بافند ) . ‏

وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ﴿٢٢٤﴾

‏ سرگشتگان و گمراهان از شعراء پيروي مي‌كنند . ‏

أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ ﴿٢٢٥﴾

‏ مگر نمي‌بيني كه آنان به هر راهي بي‌هدف پا مي‌گذارند ( و غرق تخيّلات و تشبيهات شاعرانه خويش بوده و در بند منطق و استدلال نمي‌باشند ؟ ) . ‏

وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لا یَفْعَلُونَ ﴿٢٢٦﴾

‏ و اين كه ايشان چيزهائي مي‌گويند كه خودشان انجام نمي‌دهند و بدانها عمل نمي‌كنند . ‏

إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ ﴿٢٢٧﴾

‏ مگر شاعراني كه مؤمن هستند و كارهاي شايسته و بايسته مي‌كنند و بسيار خدا را ياد مي‌نمايند ( و اشعارشان مردم را به ياد خدا مي‌اندازد ) و هنگامي كه مورد ستم قرار مي‌گيرند ( با اين ذوق خويش خود را و ساير مؤمنان را ) ياري مي‌دهند . و كساني كه ستم مي‌كنند خواهند دانست كه بازگشتشان به كجا و سرنوشتشان چگونه است !

درباره ادمین

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image